مینویسم؟!

۱۳ دی ۱۳۸۸ وسیم ۹ دیدگاه

اضطراب، نگرانی، سردرگمی، احساس راحتی، ترس، خوندن، گشت زدن، شب  امتحان ….

همه و همه وقتی است برای نوشتن، دلم میگرفت، مینوشتم، ناراحت بودم ، مینوشتم، امتحان داشتم، مینوشتم، دلم برای کسی تنگ میشد، مینوشتم،

اما الان چی؟

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • Blogplay
  • email
  • FriendFeed
  • Ping.fm
  • Reddit
  • RSS
  • Technorati
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Live
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Buzz
Categories: خاطرات Tags:

تنزیل العزیز الرحیم

۲۹ آذر ۱۳۸۸ وسیم ۸ دیدگاه
اُسامه [داماد جدید عموم] کاری کرد که بعدش تحسین و تمجیدش رو زمزمه کنان از زبون بابام و عموم شنیدم…
با اینکه غلط زیاد داشت و یکی دوتاش رو من براش اصلاح کردم، ولی الان که میشینم به کارش فکر میکنم، میبینم که خیلی پسر فهمیده و زرنگی بوده. با یک “یـــس” خواندن خیلی خوب خودشو توی دل بابام و عموم جا کرد…
پنج شنبه ۱۶ ام مهر، رفته بودیم قبرستان باغ بهشت، سر قبر پدربزرگ و مادربزرگ خدا بیامرزم… اُسامه قرآنی رو از دست ما گرفت و با صدای بلند “یـــس” خواند.
منم کار اسامه رو تحسین میکنم…
به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • Blogplay
  • email
  • FriendFeed
  • Ping.fm
  • Reddit
  • RSS
  • Technorati
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Live
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Buzz

یاواتار!

۲۴ آذر ۱۳۸۸ وسیم ۲ دیدگاه

حتما اسم گراواتار را شنیده اید، در همه ی بلاگهایی که با وردپرس ساخته می شوند، در بخش کامنت ها تصویر کوچکی از کاربر نمایش داده میشود که به آن گراواتار گفته میشود. البته کاربران اینترنتی ایران بسیار کم از این سیستم استفاده میکنند، چرا که ثبت کردن تصویر خود را در سایت گراواتار زحمتی بی ارزش دانسته و فکر میکنند که با این کار ممکن است وقت گرانبهایشان هدر برود.

امروز ایده ای به ذهن من خطور کرد! آن هم اینکه اگر کسی گراواتار نداشت، از آواتار یاهو مسنجر فرد، و یا از آواتار جیمیل وی، بسته به اینکه چه میلی را وارد کرده است، استفاده نمود. این فعلا در اول کاره یه ایده است، دارم روش کار میکنم!

در ضمن انگاری شیطونه داره میگه که اینجا رو تعطیلش کنم! نمیدونم چرا، ولی بد هم حرف نمیزنه!

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • Blogplay
  • email
  • FriendFeed
  • Ping.fm
  • Reddit
  • RSS
  • Technorati
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Live
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Buzz
Categories: خاطرات Tags:

سیاه، سفید، خاکستری

۲۱ آذر ۱۳۸۸ وسیم ۸ دیدگاه

خاکستری بودن میشه گمراهی
میشه نه سفید سفید، و نه سیاه سیاه
میشه نوچه ی دیگران بودن
تی پا خوردن از دیگران
لاشه خواری
بی هدفی
بدبختی
وقتی سیاه باشه آدم، افتخار میکنه که داره با پای خودش میره تو گمراهی
و وقتی سفید باشه، با اراده اش داره سختیهای پاک بودن رو به جون میخره
خاکستری بودن ناراحتی از سفید شدن هاست و ندامت بر سیاهی بازی نکردن

من که خاکستری بودم
به این نتیجه رسیدم که سیاه باشم بهتره تا حیرانی خاک تو سری..

Black_Grey_White_Vector_by_Fa_uZricator

کامنتی بود بر مرگ بر نیرنگ !

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • Blogplay
  • email
  • FriendFeed
  • Ping.fm
  • Reddit
  • RSS
  • Technorati
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Live
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Buzz