فرشاد صبح که پاشد مثل همیشه چشم تو چشم یک تصویر از مرد عنکبوتی باز کرد!… یک روز خوب مثل همیشه… البته برای فرشاد… میره مدرسه و بعدش برمیگرده خونه، تلویزیون، کامپیوتر، شام، خواب، بیدار، صبحانه و باز مدرسه… . پدر و مادر فرشاد هم که فرقی نمیکنه چکاره باشن و چه جور رفتار کنن… چه هردوتاشون کارمند، چه اینکه مادرش خونه بالاسرش باشه، هیچ وقت این دونفر روی ورودی های ذهن پسرشون فکری نکردند… این که چیز تازه ای نیست، دنیای پیشرفته به آدم نگاه ماشین میکنه که فقط یک کار رو انجام میده، این میشه که والدین میرن سرکار، بچه ها هم میرن مهد که تربیت بشن!!! اما چونکه کنترل تزریق فکری توی تک تک مهد ها خیلی سخته و هزینه ی سرسام آوری خواهد داشت، و جدای اون، امکان مخالفت والدین یا هرکس دیگری با مطالب ورودی به ذهن کودکان رو به طور بالقوه داراست… این میشه که ماشین جادو تربیت اذهان پاک و لوح ضمیر این کودکان رو بعهده میگیره… . این مساله برای پیشرفت لازمه… بی تعارف و بی کنایه عرض میکنم… ولی مشکل جایی اتفاق می افته که برای تلویزیون برنامه ی مناسب تولید نکنیم… ولی از اون طرف تربیت رو به عهده ی اون میندازیم… خوب بنظر شما چی میشه؟
فرشاد علاقه مند برخی شخصیت هاست، مثل مرد عنکبوتی و امثالهم… خوب بچه است دیگه، تازه این که سهله من خودم هم از این شخصیت ها خوشم میاد، خنده نداره… مرد ها بیشتر از شخصیت های قوی و عقل کل خوششون میاد، خانم ها هم از شخصیت های خوش چهره و [من چه نمیدونم! خودتون یه چیزی فرض کنید] ! اما فقط این چیزها برای ما امید و آرزو نمیشن… گوش شیطون کر، ما که دیگه به هر رنگ و لباسی در اومده باشیم، دیگه خیلی نمیتونیم [میتوانید بخوانید نمی توانند] طرز فکر و عقاید و آداب و رسوم خویشتن خویش رو عوض کنیم… بچه ها هم همینطورند… البته بعد از شکل گرفتن شاکله ی ذهنیشون تا ده دوازده سال دیگه… ما که خیلی دایره ی ذهنیمون فراتر از این رسانه های جمعی استش و کلی شخصیت هایی مثل رستم و امثالهم از تخیلی جات و اگه به دین و ایمون هم نیم نگاهی داشته باشیم این همه شهید جنگ و امام و سید الشهدا… برای ما این ها هم یه جورایی خیلی قدرتمندند، بعبارتی رستم همون اندازه برای ما اعجوبه است که این مرد عنکبوتی برای فرشاد!
آدم بزرگها که پدرانمون باشن خیلی خوب بسیاری از چیز ها رو یاد گرفتن، … ولی یه چیز رو یاد نگرفتن… که بچه هاشونو خوب تربیت کنن… برای مثال یک نمونه ی ساده : مردم میرن ماهواره میگیرن تا شب فیلم ببینن، جدای اینکه اکثر سکانس های این فیلم ها برای کودکان مناسب نیست، چه از لحاظ خشونت، احساسات بزرگسالانه، گویش ها و الفاظ رکیک، اعمال و طرز لباس پوشیدن ها و… ولی بی توجهی اغلب والدین به این مساله ختم میشه که بچشون اغلب این تصاویر در ذهنش ثبت میشه… و مثال های دیگری که کودک نقش صفحه ی نقاشی رو بعهده میگیره… حال این به کنار کلی فیلم و کارتون کودک برای این نونهالان ما داره پخش میشه، چه از رسانه های ملی [خیر سر ما]، چه از رسانه های خارجی یا سی دی ها و ویدئو کلوپ ها یا تارنت و امثالهم… حالا شما بیایید هی بگید چرا بچه ها و نوجوان های امروزی نماز نمیخونن! به راحتی قید ارزشها و معنویات رو میزنن! و الی آخر… من که به اونا حق میدم که بجای خم و راست شدن ی که باعث خستگی و احساس ول معطلی میشه، برن با اون چیزایی که عادت کردن و از بچگی شان با آن آمیخته شده و حشر و نشر و عکس بالای سرشان بوده، همان “اسپایدرمن”، حرف بزنن، حال کنن، بازی کنن، تمسک بجویند و عاشقش بشن…
وقتی فرشاد بزرگ میشه و به سن من و شما پا میذاره، اولین اتفاقی که براش می افته اینه که خیلی به زحمت بتونه شاکله ی ذهنیشو عوض کنه… یعنی این بچه مرد انکبوتی رو می پرسته چه بخواد چه نخواد، این فرشاد ما عین خیالش نیست که اگه از یکی خوشش اومد، به اون مثل یک کالا نگاه بندازه و اونو سرتا پا برنداز کنه… فرشاد یاد نگرفته که هزار تومن رو هزار و سیصد تومن نفروشه،… فرشاد سر هر چیزی شرط میبنده و اصلا به خرجش نمیره که آقا شرط بستن حرامه، اصلا حرام یعنی چی؟ بندازید دور این تحجرات را… چون فرشاد یاد نگرفته، یا بعبارتی فرشاد چیزایی یاد گرفته که مال این مملکت و این فرهنگ و این آیین نیست! و کسی نیست که به اون یاد بده… حالا هزاری هم حاج آقا بیاد سر کلاسشون بهشون بگه که خدا یکی است و بلاغیر… برای فرشاد که اصلا مهم نیست که… مهم اینه که “اسپایدرمن” هست و به دادش میرسد!!!
یکی از دوستان تو یه نامه گفته بود که چرا اسلام رو ضعیف نشون داده شده و این حرفا… ببین دوست من!… من که نه سر و نه ته و نه وسط هیچ پیازی نیستم، دهنم هم برای این حرفا خیلی خیلی بو شیر خشک میده… اما فکر نمیکنم که اسلام ضعیف باشه، مشکل اینه که ما اسلام رو نمی خوایم!!! تعارف ندارم باهیچ کس… جدان اگه ما اسلام و خدا و پیغمبر رو میخواستیم، آهنگ گوش نمیکردیم، چه برسد به شو ها و فیلم های کزا…، یدونه هم خالی نمی بستیم تا برسد به اینکه مثل سالاد خوردن دروغ و چرت و جفنگ به این و اون بگیم، شک در مورد کسی به دلمون راه نمیدادیم و به تبعش نه غیبت میکردیم و بهتان و افترا را برهرکسی به راحتی بر خود مجاز نمی نمودیم…
خلاصه اینکه اگه ما اسلام رو میخوایم قوی و قدرت مند نشون بدیم باید به بچه هامون یاد بدیم که اسلام چیه… از کوچک ترین لحظه های زندگی فرزندان، چون همین لحظات به اصطلاح طفولیت و بی ارزش هستند که بر دل اونا یک چیزی را تراش میده… باور نمیکنین؟ ببینید آیا شعرهای دوران مدرسه را بیشتر یادتان هست یا دوران طفولیت را؟؟ حالا اگه طفلی از کودکی به فردی علاقه مند شد… آیا اگر هزاری هم کلاس عاشورا برود، امام حسین را میتوان در دلش وارد کرد؟
پس نوشت :
- اولندش که ما بخوایم یا نخوایم خدا اسلام خودش رو خودش نگه میداره و هر روز عزیز تر میکنه… ما فقط به نفع مان است که با جریان آب رود خانه ی اراده ی خدا پیش بریم که شاید بعد از یک زمان محدود هفتاد واندی سال به مکان های بهتری نسبت به الآنمان برسیم
- امام حسین که سلام خداوند بر او باد، خودش دوست دارانش رو انتخاب میکنه، داستان فوق با علم به این مساله بیان شده و قصد اهانت به مقام این امام همام را ندارد.
- حتما ببیند تا بدونید تهاجم فرهنگی یعنی چی » “بازی IGA2” از وبلاگ “کلیپ های مبارز“
- پست بعدی رو هم آماده کرده ام تنظیمش کرده ام برای ۴ فروردین حتما بیاید و بخونیدش، البته به مراتب کوتاه تر از این یکی است، لذا از بابات این یکی عذر میخواهم شدیدان که طولانی شد.
- سال نوی شما مبارک [گل]

