
سلامی دوباره … [بچه ها با تعجب به من نگاه میکنن!!... ]
- وسیم این تویی؟…
- آره خوب پس میخواستین کی باشم ؟
- پسر… چقدر لاغر شدی!…
- من کجام لاغر شده، تازه بیست و سه گرم هم وزنم اضافه ترشده… بزنیم به تخته… [به شوخی آروم میزنم رو سر یکی که بغلمه...]
نگاه ها برام غریبه ست… همه منو بدجوری نگاه میکنن، … نه، توهم نیست، خودخوش پنداری هم نیست!! وقتی داره بهت نگاه میکنه و می بینیش که بهت زل زده که دیگه بهش نمیشه گفت توهم… تنها جاییش که توهم برانگیز بود این بود که فکر میکردم برخی از اونایی که بمن نگاه میکردن، و گاه ریز می خندیدن، شمایید!!! آره یکم شک کردم که نکنه شما باشین که میاین تو بلاگم و میبینید که با واقعیتم چقدر فرق دارم… فقط اینجاش توهمی بود…
ولی منم بی تقصیر نبودم از صد و بیست و هفت روز ترم پیش، من فقط بیست و یک روز رو اومده بودم تهران… تازه فقط “یک واحد” توی دانشکده درس داشتم… دیگه بچه ها حق داشتن که دلشون برام تنگ بشه… من تا حالا دختر نبودم و نیستم، ولی تا تاکنون اینقده از نظاره شدن شاکی نشده بودم… تازه میفهمم که آن چیز باهالی [با هــ جیمی بخوانید] که بین ما پسرا مرسوم بود چقدر میتونه طرف مقابل رو اذیت کنه… اَهــ
بیخیال میشم و سرمو برمیگردونم… پا میشم میرم پیش ام. جی. … سلام جواد، سلام امین، سلام پارسا، سلام آقای پورمتین…
- خوب وسیم کنکور چطور بود؟ یک رو دیگه میزنی، ها؟؟
- کنکور کی هست؟
- برو بابا، تو هم که مثل آدم حرف نمیزنی، پرسیدم چطور بود…
[من هی ایندست و اوندست میکنم تا بالاخره دست از سر کچلمون برمیداره...]
- خوب پروژه رو چکار کردی؟
- دارم کدهایی که زدم رو دوباره میخونم، تا یادم بیاد تا کجا رسیده بودم، بخش امپلیمنت کردن ( Implementation ) ناخالصی تموم شده و بخش… [سر شما رو درد نیارم... اگه خواستین بدونین بهتون یه جای دیگه میگم]
بگذریم… پا گذاشتن ما تو دانشگاه همان و شروع بدبختی و پرکاری ما همان… “طراحی سازه ها در برابر زلزله” پروفسور مقدم!!!!!!!!! همینجوری همه از مقدم فراری بودن ولی منه خل و چل رفتم باهاش درس اختیاری گرفتم! تازه خدا رحم کرد سر عقل اومدم و این سه واحد اختیاری مقطع مشترک رو حذف کردم… پروژه های طراحی بتن، طراحی فولاد، راه ، سیستم های انتقال آب، آب و فاضلاب… در کنار پروژه ی کارشناسی یکم زیادی سنگینه!!!
تازه کجاشو دیدین،… کارآموزی مونده… بعدش سربازی… بعدش سگ دو زدن برای یه لقمه نون… و بگیر برو تا بمیری (البته منظور خودمم، ها… به خودتون نگیرید…) فکر بد نکنید… ولی این بار دومیه که دارم شک میکنم که آیا راه رو درست انتخاب کردم؟ آیا باید این راه رو ادامه بدم؟ اصلا چرا باید به فکر پول درآوردن باشم و یا چرا نباید باشم؟؟؟ ولی هرچی هست زندگی خیلی کوتاهه… همین چند روز پیش بود که من ثبت نام ترم هفتم رو انجام دادم ولی الان هر چی بیشتر سعی میکنم که زمان رو نگه دارم کمتر به نتیجه میرسم… بعبارتی بهتره بجای نگه داشتنش وقتمو صرف حال کردن از همین وقت کم بکنم…
و ای لعنت بر حال کردن… ای که هر چی میکشیم از این حال کردنمان است…
بگذریم… پرواز آسمونی خانم، شما که میگی [اینجا] من قبل از کنکور فعال تر بودم، آره تو نت بیشر فعال بودم… یعنی کار دیگه ای نداشتم… صبح تا شب پای تست، وقت خستگی هم میومدم نت! جای دیگه ای نبود برم… ولی اینجا از شما و همه ی دوستانی که در آن روزهای پرفشار با مهربانی نتی شون از خستگی من می کاستن تشکر میکنم…
بعضی وقتا فکر میکنم [فکر؟؟؟... با چی؟] چرا من اینجوری هستم… چرا لجوج، … چرا خودسر و یه دنده، … چرا بوقلمون صفت؟ چراهایی متوالی و مسخره… که هیچ وقت برای من حل نشدند… به هرکی گفتم برام صبر، تلاش و اعتماد بنفس رو نسخه پیچید… اصلا من یه چیز رو نمیتونم قبول کنم اونم اینه که آدم میتونه رو حرفش وایسه… اصولا یه جورایی نمیشه… نمیدونم چرا!!!
آخر سر هم ممنون که خیلی به کنکور من توجه داشتید ولی خواهشا بعنوان یه برادر کوچیکه از بازخواست شدن خوشش نمیاد، سعی کنید که از کنکور من نپرسید چون خودمم نمیدونم چکار کردم! تازه امروز کلید سوالا اومده ولی از روی یه سری نقطه ی سفید نمیتونم بفهمم که سه هزار شدم یا سی هزار!!! در هرحال باید بار رو برای سال بعد سفت تر ببندم تا اونبار دیگه نتیجه ی خوبی بگیرم…
اینم یه اسکرین شات از کدی است که نتیجش رو بالا دیدید… اگه روش کلیک کنید بزرگترش دیده میشه…

#1 - توسط یکارمندانشجو در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
منم اول!
من به عنوان یه دانشجوی پیش کسوت!! چون میدونستم کسی خوشش نمیاد که از کنکورش و اینا بپرسن ! هیچی نگفتم و سکوت اختیار کردم!!
در ضمن جناب مهندس وسیم! اگه فکر کنین که این مصیبتا برا همه هست یه خورده آروم میشین !
ما همگی آرزو داریم که یک روز جنابعالی را دکتر وسیم طیب صدا کنیم و با افتخار بگیم این آقای دکتر یه روزی یه ویلاگ داشت به اسم…
فکر کنم خیلی نمونده نا اون روز!
ارادتمندیم مهندس! [گل]
—
ای بابا کی گفته ما دکتر می شیم، یا به عبارت ساده تر من برم دکتر شم، دکتر بره چی بشه؟؟؟
#2 - توسط سعید در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
صادقانه بگم، نخوندم باید بخوابم باشه واسه فردا خوندنش. تنها بیداری شما اونم این هوقع شب ما را کشوند اینجا. آقا وقت خوابه بون چراغ را خاموش کنید، بخوابید. حتما باید زور بالا سرتون باشه؟ :دی
—
بله جانم پیداست که چقدر خوابتان می آید… پر غلط املایی! حالا ناراحت نشو ولی واقعا دوتا که اشتب زدی…
#3 - توسط سپید مثل برف ... در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام وسیمم!
خسته نباشی!
ولی من بد جور خسته م!
راستش پستتو خوندم ولی نظرم نمیاد!
یعنی این مخ صاب مرده نمی کشه!
فعلا به یه بوس از ما راضی شو تا برگردم خدمتت دوباره …
[گل]
#4 - توسط سپید مثل برف ... در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
ای بابا!
این جا شکلک بوس نداره!؟
عجبا ..
شرمنده وسیم جون!
بوس هم میسر نیست!!! [کول]
ایشاللا ما رو می بخشی … [گل]
#5 - توسط سپید مثل برف ... در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
ای ول!
خوشم میاد مث خودم شب کاری!! دی: [قهقهه] [عشق]
ایول!
ای ول …
#6 - توسط گره چهار گوش (سمانه) در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام
راستش از وبلاگ فاطمه جان (یک کارمند دانشجو ) اومدم اینجا ..
این طور که پیداست شما هم جزو شرکت کنندگان کنکور امسال بودین . چون خودتون هم گفتین که چیزی نگیم فقط میگم امیدوارم رتبتون صفرهای کمتری داشته باشه [گل]
#7 - توسط عباس تركان در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
والا ما كه نديديمت! ولي همينطوري دلمون برات تنگ شده! جدا ۱۲۰ روز نرفتي دانشگاه؟!!! دلت اومد اخه؟
#8 - توسط عباس تركان در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
هي اين دست اون دست نكن! سريع مدركو بگير بيا بالا سر اين پل جانبازان! رو اون فاصله هه رو با كيسه پوشوندن
)
#9 - توسط کیوان در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
کامنتتیم!
#10 - توسط بي بي جان گوهر در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام
به به ، به به چه خوب
كلا بي خيال. چرا خودت رو ناراحت مي كني. اما حسم ميگه قبولي اما كجا نمي دونم.
اين رو باش عينكش همرنگ عينك منه. [عینک]
اين يكي شبيه كسي نيست اما آشنا به نظر مي رسه. [میل]
من هم معتقدم تو يه روز جناب دكتر مي شي البته نه از اين ها [دکتر]
گفتيم حال و هواي كنكوريت رو عوض كنيم. مهم نيست كجا قبول شي مهم نيست اصلا قبول شي يا نه مهم اينه كه….
#11 - توسط ولگ نار در اسفند ۳م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام داداش خان جان
ببینم شما مهندس عمرانی ؟برنامه نویسی؟چیکاره ای ؟
از بس درس خوندی لاغر شدی هان
ببین خدایی بگو چه طور درس می خونی شاید واسه منم فرجی شد و آدم شدم یه خورده درس خوندم دقیقا ۱ ماه که من دست به کتاب نزدم
تازه از پس فردا کلاسام شروع میشه وای خدا کی میتونه درس بخونه. یه ماه فقط خوردم و خوابیدم.
یه دعایی بنما
—
ایول بهترین کارو داری انجام میدی… باید به این نتیجه میرسیدی که خوردن وخوابیدن بسه… البته درمورد درس خوندنم، خودمم نمیدونم…
درضمن من مهندس عمرانم… و برنامه نویسی هایمان (گروه) در زمینه ی نانوتکنولوژی و از این حرفاست که مثلا کامپوزیتی درست کنیم که مقاومت بهتری در برابر زلزله و دیگر نیروهای وارده به ساختمان داشته باشه…
من هم اگه یادم نره شما و نجوا خانم را که دیگه به ما سر نمیزنه رو حتما دعا میکنم…
شما هم مارو از دعای معصومانه تان محروم نکنید…
#12 - توسط parvaz در اسفند ۴م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
خداوند ناصرتون باشه
#13 - توسط آهوی وحشی در اسفند ۵م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام
ببخشید اگر دیر امدم راستش تا جمعه در گیر امتحان بودم
دیروز اومدم متن تون رو خوندم
امیدوارم همیشه در تمام مراحل زندگی موفق و کوشا باشید
میدونم چی میکشید از بس همه از نتیجه میپرسند
هم دردی میکنم… خودم دارم میکشم :~
اما پیداست دانشجو پر کار و درس خونی هستید امیدوارم همیشه موفق باشید
#14 - توسط وحید در اسفند ۵م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
پسر دو تا حالت بیشتر نداره
یا قبولی یا نه!
خدا وکیلی درسته م فعلا زلزله پیش بینی نمی کنیم اما درکمون از بحث پیش بینی اونقدر شده که این رو بفهمیم که و تا حالت بیشتر نداره….
راستی این اسکرین شاتی که گذاشتی خیلی چسبید چون من اصلا ویژوال استودیو بلد نیستم… واسه همین بود که چسبید….
#15 - توسط sepide در اسفند ۵م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام
دوست من
من بارها اومدم تا نظرم رو براتون بنویسم ولی اینترنت ادا داد
به هر حال از اینکه بهم سرمیزنین ازتون ممنونم
#16 - توسط آهوی وحشی در اسفند ۵م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
راستی روزتون مبارکککککککککککککک
#17 - توسط یکارمندانشجو در اسفند ۵م, ۱۳۸۷
| ضمیمه
سلام
حالا که بحث مالی و ایناشد و پای پور سانت وسط کشیده شد ! باید بگوییم که طی یک عملیات کنجکاوانه دریافتیم که سمانه جان را ما برای شما فرستاده ایم
شیخنا مهندس سعید را نیز ایضا!!
#18 - توسط safuras در شهریور ۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
من الان اين ىيىم ىارم شاخ ىر ميارم واقعا با۳۰۰۰ رفتي شريف يا ؟ [سوال] [سوال] [مسحور] [مسحور]