آخ که چقدر از حفظ ظاهر بدم میاد…
آخ که چقدر از یدک کشیدن شخصیتی که برام ساخته شده بدم میاد…
آخ که چقدر دوست دارم یه روز بزنم به آب و آتیش، رو کنم قیافه و شخصیت تصنعی خودم و برای لحظه ای خودم باشم…
آن روز یحتمل صدها نفر از کسانی که مرا میشناسند ازم بدشون میاد.
سلامم رو جواب نخواهند داد، از دوست و دشمن همه نفرین نثارم میکنند.
ولی ناگاه نوای کمیل در گوش میپیچد… «… وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ …»
و چه بسیار صفات نیکویی که لایق آنها نبودم برای من منتشر کردی…
بنظر چوب کاری میآید…
ای پسر آدم، خرابی؟ درست شو… ای پسر آدم، نااهلی؟ اهل شو… ای پسر آدم، همه را بریز کنار! برای من خالص شو…
مانده ام که چه بکنم و چه نکنم؟

