<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وسام وسیم &#187; داستان</title>
	<atom:link href="http://blog.tayyeb.info/category/story/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.tayyeb.info</link>
	<description>قبلا خوندن اینجا برای همه بسته بود... دیگه نیست...</description>
	<lastBuildDate>Fri, 20 Aug 2010 20:39:14 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>تصنع</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/artifice/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/artifice/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Aug 2010 01:30:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[جفنگ]]></category>
		<category><![CDATA[تصنع]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>
		<category><![CDATA[ظاهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=797</guid>
		<description><![CDATA[آخ که چقدر از حفظ ظاهر بدم میاد&#8230;
آخ که چقدر از یدک کشیدن شخصیتی که برام ساخته شده بدم میاد&#8230;
آخ که چقدر دوست دارم یه روز بزنم به آب و آتیش، رو کنم قیافه و شخصیت تصنعی خودم و برای لحظه ای خودم باشم&#8230;
آن روز یحتمل صدها نفر از کسانی که مرا می‏شناسند ازم بدشون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخ که چقدر از حفظ ظاهر بدم میاد&#8230;<br />
آخ که چقدر از یدک کشیدن شخصیتی که برام ساخته شده بدم میاد&#8230;<br />
آخ که چقدر دوست دارم یه روز بزنم به آب و آتیش، رو کنم قیافه و شخصیت تصنعی خودم و برای لحظه ای خودم باشم&#8230;</p>
<p>آن روز یحتمل صدها نفر از کسانی که مرا می‏شناسند ازم بدشون میاد.</p>
<p>سلامم رو جواب نخواهند داد، از دوست و دشمن همه نفرین نثارم می‏کنند.</p>
<p>ولی ناگاه نوای کمیل در گوش می‏پیچد&#8230; «&#8230; وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏ &#8230;»</p>
<p>و چه بسیار صفات نیکویی که لایق آنها نبودم برای من منتشر کردی&#8230;</p>
<p>بنظر چوب کاری می‏آید&#8230;</p>
<p>ای پسر آدم، خرابی؟ درست شو&#8230; ای پسر آدم، نااهلی؟ اهل شو&#8230; ای پسر آدم، همه را بریز کنار! برای من خالص شو&#8230;</p>
<p>مانده ام که چه بکنم و چه نکنم؟</p>

				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4000a090c1b7c4f148497e00aebf7fd7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>7آسمون:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/artifice/comment-page-1/#comment-2209">2010-Aug-16</a></small>
							اومدم نظر بذارم سرعت پایین بود رفتم دوباره اومدم دیدم اینجا به روز شده !!!
اول واسه مطلب قبلی: 

بله ما نسلمون رو از آدم و حوا می دونیم ولی همونطور که گفتی داریم از غرب تحویل میگیریم.

مشکل اولمون گم کردن هویت خودمونه.
اگه قران دستمون بگیریم خیلی چیزا برامون توش نوشته شده ولی خب میدونی که غرب کلاسش بیشتره ...

حالا واسه این:
اینکه خودت باشی و نقش خودت رو بازی کنی خیلی راحت تره .زندگی آسون میشه .ولی انگاری ما آدما عاشق کارای سختیم...
و
خدا همیشه به بنده هاش لطف داره
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/2356b3c10d9cbad2c506ae6a2616cb25?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بی بی جان گوهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/artifice/comment-page-1/#comment-2212">2010-Aug-17</a></small>
							البته حفظ ظاهر با ریا فرق می کنه.. اونی که تو گفتی ریاست اما حفظ ظاهر چیز بدی نیست گاهی برای حفظ آبروست...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/20599c066c30fb57a6cb13cd9112dcc4?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ساقی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/artifice/comment-page-1/#comment-2213">2010-Aug-18</a></small>
							سلام

این مشکل منم هست.خدا چه خوبی که ستار العیوبی...همیشه این طوری باش.مخصوصن اون دنیا............

یاعلی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=797"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/artifice/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احترام</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/respect/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/respect/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Aug 2010 19:26:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عبارات کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=759</guid>
		<description><![CDATA[امیرالمومنین علی ( علیه السلام ):
قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً
به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی
(غررالحکم،ح۲۳۴۱)

				
					2 دیدگاه برای این نوشته:
						  7آسمون:
							
							2010-Aug-05
							ان شاالله که این طوری باشیم
احترام بذاریم 
دلشون رو نسوزونیم
و ...

راستی گفتی صبر.به صبر نیاز پیدا کردی؟


---

همه نیاز به صبر دارند

						  
						  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امیرالمومنین علی ( علیه السلام ):</p>
<p>قُم عَن مَجلِسِکَ لِاَبیکَ وَ مُعَلِّمِکَ وَ اِن کُنتَ اَمیراً<br />
به احترام پدر و معلمت از جای برخیز هرچند فرمان روا باشی</p>
<p>(غررالحکم،ح۲۳۴۱)</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4000a090c1b7c4f148497e00aebf7fd7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>7آسمون:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/respect/comment-page-1/#comment-2192">2010-Aug-05</a></small>
							ان شاالله که این طوری باشیم
احترام بذاریم 
دلشون رو نسوزونیم
و ...

راستی گفتی صبر.به صبر نیاز پیدا کردی؟


---
<blockquote>
همه نیاز به صبر دارند
</blockquote>
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/a7562f92f7bb9d0673658bca129759db?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسن:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/respect/comment-page-1/#comment-2193">2010-Aug-05</a></small>
							فداش
فدای این حرفش
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=759"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/respect/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حمد و ستایش</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/thanks_god/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/thanks_god/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 20:18:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[حق]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=655</guid>
		<description><![CDATA[
خدا را شاکریم که منت نهاد و این بنده ی دست و پا چلفتی خویش را هدایت فرمود که به قضای دینی از خود نایل آمده و گره از کارش (+) باز گردیده&#8230;چرا که همانطور که میدانی آدمی هیچ از خود ندارد و هر چه است ودیعه ایست از جانب حق تعالی که انبار رحمتش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-666 alignleft" title="خدا را شکر" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2010/04/e-pray6-e1271276894371.jpg" alt="" width="351" height="610" /><br />
خدا را شاکریم که منت نهاد و این بنده ی دست و پا چلفتی خویش را هدایت فرمود که به قضای دینی از خود نایل آمده و گره از کارش (<a href="http://blog.tayyeb.info/gere_kar/">+</a>) باز گردیده&#8230;چرا که همانطور که میدانی آدمی هیچ از خود ندارد و هر چه است ودیعه ایست از جانب حق تعالی که انبار رحمتش تمامی ندارد و خرج نگهداری آن در خزنه ی خویش بسیار ارزانتر آب میخورد، لیک باز با همه ی اذیت و آزار و خیانت در امانتی که آدمی دارد در اختیارش قرار میدهد تا استفاده کند و روز حسابی فرا رسد و آن را باز ستاند&#8230; ولی امان از آنکه در این میان ببیند که چیزی داری و مال خودت نیست!!! همان کند که یوسف با بنیامین کرد&#8230;  که ای انسان این چیست در ترازوی تو؟ این مال کسی دیگر است و این حق دیگران را تو چگونه توانسته ای در خورجین خویش حمل کنی؟ من که خدایم تحمل حق دیگران را بردوش خویش ندارم و تو با تمام فسقلی بودنت این جسارت را در برابر ساحت من کرده ای؟</p>
<p>خلاصه سرتان درد نیاورم، خوشحالم! خیلی&#8230; در حد شادمانی و سرمستی و رقصیدن از نوع خلاف! و بسوزد چشم شیطان حسود که نتوانسته بود ببیند مرا و در این ورطه انداخته بود سالیانی دو سه چند که دیگر از دست ما کلافه شده بود باری تعالی از بس گفته بود که برگرد به راه راست ای بنده ی چموش من! تا اینکه یک عدد سیلی زد به گوش و چپ و راستمان کرد&#8230; و در جریانند برخی ها که چه شده بوده مرا در این مدت مدید! خلاصه ما خوشحالیم ولی باید ره خوشحال کردن دیگران در پیش بگیریم. حیف که این فلک زده ی اینترنت و خصوصا این وبلاگ ما را کمتر کسانی که از ما دل ناخوش دارند میخوانند، ولی همینجا از طلبکاران بدهی ها از همه نوع که مطلوب من باشم تقاضا دارم که بخروشید و بر سر این پشیمان از خدا ترسیده بتازید و حقی چیزی داشتید مطالبه نمایید&#8230; شاید که ما را از درب بهشت باز نگرداندند&#8230;</p>
<p>&#8212;</p>
<p>عارضم به خدا جون که خیلی مخلصتیم! حیف که مبرایی از هرگونه توصیف وصف کنندگان و فراتری از هرچه تصور نقش کند در اختران! وگرنه میامدم پرواز میکردم تا ببوسم روی ماهت و بگویم که اینا هم که از طرف شما نوشتیم، همیناست که همه اشتباه و کوتاهیست در وصف شما&#8230; واگر قبول داری که اشتباهه، لطفا هدایت بفرما&#8230; آمین</p>
<p>در ثانی حرف از حق و اینا شد و مرجع میگوییم که این تصویر کذا را سرچ نمودیم در اینترنت که حاصل آمد از وبلاگی موسوم به  <a href="http://e-pray.blogfa.com/" target="_blank">مناجات</a> !</p>

				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>یک کودک:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1679">2010-Apr-16</a></small>
							و من یتوکل علی الله فهو حسبه
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4000a090c1b7c4f148497e00aebf7fd7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>7آسمون:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1680">2010-Apr-18</a></small>
							خدا رو شکر
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1681">2010-Apr-18</a></small>
							سلام سید!
خوشحالیت رو که می بینم خوشحال میشم!
تو این حال خوشت که خدا رو شکر می کنی با همه وجود، دعام کن ...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6eb8ed40e1abcaa24ffd817eeb8f35fe?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1682">2010-Apr-20</a></small>
							و خدا شما را بس است .
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/8e8eac4cbde37f33faf91a21559fda9a?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مولود:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1685">2010-Apr-22</a></small>
							خدا واسه من یکی که شده یه وهم غلیظ 
خوش به حال اونا که دارنشو دارتشون
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=655"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/thanks_god/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تخته سنگ</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 20:24:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=639</guid>
		<description><![CDATA[
الهه، زیبا رویی بود که خال سیاهی بر گوشه ی لبش همواره او را از سایرین جدا میکرد. سرسنگین و رنگین بر روی ابرها قدم می نهاد و بر بال کبوتربچگان بذر پرواز می افشاند&#8230; بر روی زمین تخته سنگی بود که سایه ی الهه را گاه گاهی می دید&#8230; تخته سنگ دل نداشت، احساس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-medium wp-image-647 alignleft" title="black stone" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2010/03/01F6D5E6d01-576x432.jpg" alt="" width="576" height="432" /><br />
الهه، زیبا رویی بود که خال سیاهی بر گوشه ی لبش همواره او را از سایرین جدا میکرد. سرسنگین و رنگین بر روی ابرها قدم می نهاد و بر بال کبوتربچگان بذر پرواز می افشاند&#8230; بر روی زمین تخته سنگی بود که سایه ی الهه را گاه گاهی می دید&#8230; تخته سنگ دل نداشت، احساس نداشت، خوب و بد را تشخیص نمی داد، ولی یک چیز را خیلی خوب دوست می داشت&#8230; آن هم سکوت الهه بود.</p>
<p>تخته سنگ زبان داشت، قدرت بیان داشت، در دلش حرف های بسیاری داشت، لیکن حرمت سکوت الهه بود که او را از حرف زدن باز میداشت&#8230; تخته سنگ در باغی مملو از زیبا رویان بود ولی حرمت سکوت الهه او را از حرف زدن حتی با دیگر زیبارویان باز میداشت&#8230;</p>
<p>تخته سنگ صاف و آینه وار بود، سیاه بود لیکن برقی از سیاهی میزد&#8230; تخته سنگ را کسی محل و اعتنا نمیکرد، زیبا بود، اما دل نداشت، احساس نداشت، تخته سنگ اخلاق معاشرت نداشت&#8230; تخته سنگ واقعا خاصیت نداشت&#8230; اما یک چیز را خیلی خوب داشت&#8230; تخته سنگ به حریم الهه هرگز پای نمی گذاشت. اصلا تخته سنگ عشق پای نذاشتن به حریم الهه را در دل داشت&#8230;</p>
<p>یک روز تخته سنگ صدایی شنید، روی برگرداند و الهه را دید&#8230; سخت در خود شکست، ترک خورد، از الهه بیزار شد، از وجودش بیزار شد&#8230; تخته سنگ عشقش را از دست داده بود&#8230; الهه خود حریم خود را شکسته بود&#8230; الهه این همه عمر سخن نمیگفتی، چه شد که اکنون دل من به سخن آزردی؟؟</p>
<p>تخته سنگ خرد شد، شامل احساس تحقیر شد، نقل دوران تخته سنگ عوض شد&#8230;</p>
<p>تخته سنگی بود که شکسته بود&#8230; ترک هایش او را فرتوت کرده بود، تخته سنگ از پستی الهه بیزار بود&#8230; الهه خود را به تخته سنگی فروخته بود&#8230; خال سیاه الهه دیگر بر لبش نبود، بر سیاهی دل تخته سنگ افتاده بود&#8230; تخته سنگ سیاه پوش تراز پیش در عزای خویش نشسته بود&#8230;</p>
<p>&#8230;و برای تخته سنگ دیگر چیزی وجود نداشت که به آن افتخار کند!</p>

				<div>
					<h4>6 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6eb8ed40e1abcaa24ffd817eeb8f35fe?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1662">2010-Mar-20</a></small>
							خیلی حرفها در این پستت نهفته است .

فکر کنم نیاز داره بارها بیام و بخونمش ....
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/873221d90845660c726c36eaa1ca8046?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سعيدمجيدحميد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1663">2010-Mar-26</a></small>
							سلام اخوي سال نو مبارك.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6eb8ed40e1abcaa24ffd817eeb8f35fe?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1667">2010-Apr-02</a></small>
							به آپی دیگه مفتخرمون نمیکنید ؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1669">2010-Apr-04</a></small>
							سلام سید!
عیدت مبارک
تو پست قبلی حرف دل منو زده بودی! دقیقا همین جوری شده که می گی!
اما تو این یکی ... دلم حرفی نمی زنه!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/55ff76e79b21673ff4d815d966dca95e?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>saeed:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1676">2010-Apr-13</a></small>
							بازم مثل همیشه مطالب چندوجهی و گیج کننده!!!
ولی یه چیزی چرا تخته سنگه قبلش چیزی به الهش نگفت؟
من فکر می کنم سنگه از اولش هم خرد شده بود فقط منتظر یه فرصت بود
نمی دونم شاید هم نه!!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=639"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/#comments'>1 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیاه، سفید، خاکستری</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 21:56:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عبارات کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[سفید]]></category>
		<category><![CDATA[سیاه]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>
		<category><![CDATA[ندامت]]></category>
		<category><![CDATA[گمراهی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=598</guid>
		<description><![CDATA[خاکستری بودن میشه گمراهی
میشه نه سفید سفید، و نه سیاه سیاه
میشه نوچه ی دیگران بودن
تی پا خوردن از دیگران
لاشه خواری
بی هدفی
بدبختی
وقتی سیاه باشه آدم، افتخار میکنه که داره با پای خودش میره تو گمراهی
و وقتی سفید باشه، با اراده اش داره سختیهای پاک بودن رو به جون میخره
خاکستری بودن ناراحتی از سفید شدن هاست و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خاکستری بودن میشه گمراهی<br />
میشه نه سفید سفید، و نه سیاه سیاه<br />
میشه نوچه ی دیگران بودن<br />
تی پا خوردن از دیگران<br />
لاشه خواری<br />
بی هدفی<br />
بدبختی<br />
وقتی سیاه باشه آدم، افتخار میکنه که داره با پای خودش میره تو گمراهی<br />
و وقتی سفید باشه، با اراده اش داره سختیهای پاک بودن رو به جون میخره<br />
خاکستری بودن ناراحتی از سفید شدن هاست و ندامت بر سیاهی بازی نکردن</p>
<p>من که خاکستری بودم<br />
به این نتیجه رسیدم که سیاه باشم بهتره تا حیرانی خاک تو سری..</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-medium wp-image-603  aligncenter" title="Black_Grey_White_Vector_by_Fa_uZricator" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/12/Black_Grey_White_Vector_by_Fa_uZricator-300x243.jpg" alt="Black_Grey_White_Vector_by_Fa_uZricator" width="300" height="243" /></p>
<p>&#8211;</p>
<p>کامنتی بود بر <a href="http://inmyheart.blogfa.com/post-67.aspx" target="_blank">مرگ بر نیرنگ !</a></p>

				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/a7562f92f7bb9d0673658bca129759db?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسن:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/comment-page-1/#comment-1497">2009-Dec-12</a></small>
							شما قرائت جدیدی از رنگ خاکستری رو ارائه کردی الان؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/2356b3c10d9cbad2c506ae6a2616cb25?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بی بی جان گوهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/comment-page-1/#comment-1499">2009-Dec-13</a></small>
							چی گفته ای من که نفهمیدم می شه زیر سیکل حرف بزنی ما هم بفهمیم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/d580f4b94e9b949086a5344d18b2eeb0?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سارينا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/comment-page-1/#comment-1500">2009-Dec-14</a></small>
							شنيده بوديم شريفي ها خودشونو ميگيرن ولي نه ديگه اينقدر...
شوخي كردم .
سلام
سفيد بودن بهتره ها... تعبيرت قشنگ بود. به جون خريدن سختي هاي پاك بودن و همينه كه ارزشمندش ميكنه. اگه سخت نباشه و آسون به دست بياد از ارزش و اعتبار مي افته.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/d580f4b94e9b949086a5344d18b2eeb0?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سارينا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/comment-page-1/#comment-1501">2009-Dec-14</a></small>
							دلم براي كاشيم تنگ شده بود.
كاشي نبود...
سراميك...
نه! تراورتن...
نه... گراواتار؟
من همين يه دونه رو از اينجا ياد بگيرم براي همه ي عمرم بسه   D:
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/9dcf613a1c19c8eb06e4868a17d6d6a7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>نجوا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/comment-page-1/#comment-1502">2009-Dec-15</a></small>
							منم خاکستری ام .
ولی ترجیح نمیدم سیاه باشم . چون خاکستری سفیدی توش هست پس میشه امیدوار بود اما سیاه...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=598"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/#comments'>3 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/black_white_gray/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خشتک &#8211; داستان کوتاه</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/kheshtak/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/kheshtak/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 06:29:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=575</guid>
		<description><![CDATA[۵ &#8211; توی اتوبوس دست به میله ایستاده بود. به وضعیت کمانی&#8230; خشتکش زیادی پایین بود و منتها الیه پایین شکم و کمرش با اون موهای پیچ و تاب خورده برای دیگران چشمک میزدند&#8230; همه ی حواسش به اینور و اونور بود که یه برادر بسیجی به پستش نخوره که اگه میخورد، زودی پیرهنش رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۵ &#8211; توی اتوبوس دست به میله ایستاده بود. به وضعیت کمانی&#8230; خشتکش زیادی پایین بود و منتها الیه پایین شکم و کمرش با اون موهای پیچ و تاب خورده برای دیگران چشمک میزدند&#8230; همه ی حواسش به اینور و اونور بود که یه برادر بسیجی به پستش نخوره که اگه میخورد، زودی پیرهنش رو تا میتونست میکشید پایین تا این یه وجب فاصله بین پیرهن و شلوار رو هر طوری شده بپوشونه، توی آئینش این اصل بود که بسیجی نامحرمه و نباید بدن اون رو ببینه&#8230;</p>
<p>۴ &#8211; خسته شد از بس فیلم و شو نگاه کرده بود&#8230; پاشد و به زور خودشو کرد توی لباس هاش. موهاش رو مرتب کرد و همه رو موازی هم به سمت خدا بالا برد و رفت بیرون برای دیدن شو ی زنده&#8230; چند روز پیش برای اون دختره ی نامرد خیلی خرج کرده بود&#8230; دیگه پول زیادی هم نداشت، باید یکم بیشتر مواظب خرجش می بود&#8230; اینبار تصمیم گرفت با اتوبوس بره پای صحنه&#8230;</p>
<p>۳ &#8211; میگن مرد وقتی بیکار بشینه مریض میشه&#8230; مردی که تو خونه باشه مریض میشه و همین که بره بیرون سر کار دوباره سرزنده و سرحال میاد&#8230; خیلی وقت بود که مریض بود&#8230; چند ماهی هم که رفته بود کارگری کرده بود، اونقد بهش فشار اومد که هرچی پول درآورده بود داد برای دوا و درمون خودش&#8230; پوست نازک نبود ولی خوب کارگری هم کارش نبود&#8230; دنبال یه مسکن میگشت، چیزی که درد و مرض بیکاریش رو از یادش ببره&#8230; چطور شروع شد رو نمیدونم، شاید یه رفیق بهش داد، شاید خودش رفت و از دست فروش ها خرید&#8230;</p>
<p>۲ &#8211; سربازی اش رو هم به مدد دوست و آشنا افتاد تو شهر خودشون و صبح میرفت خدمت و بعد از ظهر خونه پلاس بود&#8230; دوسال هم گذشت و تنها چیزی که یاد گرفت این بود که صبح زود بیدار بشه و شب زود بخوابه&#8230; چون فرداش باید صبح زود بیدار بشه&#8230; این در و اون در میزد که یه جایی یه کاری گیرش بیاد&#8230; ولی کاری نبود&#8230; یا باید میرفت بیگاری میداد و تهش یه چندرقاز پول یامفت بهش میدادن که حتی کرایه اش از خونه تا سرکار رو کفاف نمیداد، یا اینکه میتونست بشینه دست رو دست پیش باباش، اون بیچاره هم که یه کارمند بود&#8230;</p>
<p>۱ &#8211; بعد از دبیرستان که انگار قفسی بود برای روحش&#8230; رفت و نشست پای درس اما اینبار برای دل خودش درس خوند، تا کاره ای بشه.. تا مدرکی بگیره و کاری دست و پا کنه تا بتونه  شروع یک ازدواج و زندگی ساده ای رو کلنگ بزنه&#8230; بیچاره خیلی خیلی ساده بود. هیچ وقت فکرش رو هم نمیکرد که روزی کارش بشه از مصادیق مفاسد اخلاقی&#8230;</p>
<p>&#8212;<br />
۶ &#8211; توی پاسگاه، افسر بهش گیر داده بود که این چه وضع لباس پوشیدنه&#8230; بیچاره از ترس برادر بسیجی یادش رفته بود که گشت ارشادی هم هست که بسیجی نیستند،&#8230; نظامی اند،&#8230; پلیسند،&#8230; مردمند که شاکی میشوند&#8230; بهرحال پستش افتاده بود به یه افسر یوغور&#8230; هی چپ و راست سوال پیچش میکرد&#8230;</p>
<p>آخر سر بغضش ترکید و همه اش رو روی سر افسر خالی کرد&#8230;<br />
بی کارم، بی کار&#8230;</p>
<p>۷ &#8211; &#8230;</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/1d6477826f551ff9a85bd3f0d32229c2?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>301040:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/kheshtak/comment-page-1/#comment-1495">2009-Dec-11</a></small>
							سلام.
ممنون که مطالبم رو می خونی. سعی می کنم رعایت کنم حرفی که زدی رو.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/cdad4d5323155b5b5a126d2a3e282899?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>دردمند:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/kheshtak/comment-page-1/#comment-1498">2009-Dec-13</a></small>
							7- افسره بهش گفت : برو ازدواج كن تا مشكلاتت حل بشه!
باور نمي كني؟ امتحانش كن اگر چه بي ضرر نيست.
_____________________________________
اگه يه ذره ، فقط يه ذره به خدا اعتماد كنيم، باور كنيد كه مشكلاتمون حل مي شه. اين يكي امتحانش كاملا بي ضرره. بسم الله
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=575"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/kheshtak/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حیوانی به نام&#8230;</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/tiny_1/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/tiny_1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 05:40:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[عبارات کوتاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=565</guid>
		<description><![CDATA[صبح که بیدار شدم مثل همون حالتی بودم که شب سرم رو گذاشته بودم روی بالش! از خستگی مفرطی که داشتم حتی یک تکون کوچیک هم نخورده بودم&#8230; میخوام یه تعبیر مسخره از این بکنم&#8230; اونم اینه که من همیشه همین میمونم. ولا غیر.
نطقی از ۲۰ مهر ۸۸
&#8212;
بعد نوشت : تا دیروز پاک میکردم&#8230; دیگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صبح که بیدار شدم مثل همون حالتی بودم که شب سرم رو گذاشته بودم روی بالش! از خستگی مفرطی که داشتم حتی یک تکون کوچیک هم نخورده بودم&#8230; میخوام یه تعبیر مسخره از این بکنم&#8230; اونم اینه که من همیشه همین میمونم. ولا غیر.</p>
<p>نطقی از ۲۰ مهر ۸۸</p>
<p>&#8212;</p>
<p>بعد نوشت : <del datetime="2009-11-08T20:02:09+00:00">تا دیروز پاک میکردم&#8230; دیگه حوصله ی پاک کردن ندارم&#8230; ولی اگه دوباره زیاد بشه برمیگردم به پاک کردن&#8230; تهدید نیست، یاد آوری است برای خودم.</del></p>

				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/2356b3c10d9cbad2c506ae6a2616cb25?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بی بی جان گوهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/tiny_1/comment-page-1/#comment-1448">2009-Nov-08</a></small>
							بابا انعطاف پذیر
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/a7562f92f7bb9d0673658bca129759db?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسن:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/tiny_1/comment-page-1/#comment-1449">2009-Nov-09</a></small>
							کارت به درگیری با خودت کشیده ها. آقا بیا ازدواج کن.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سپید مثل برف ...:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/tiny_1/comment-page-1/#comment-1450">2009-Nov-09</a></small>
							سلام
قضیه چیه سید!؟
من نگرفتم!!
بدخواه مدخواه داری عکس بده ها!!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/e499617d61c1dd6c7ae035d4ef5e2387?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>...:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/tiny_1/comment-page-1/#comment-1452">2009-Nov-10</a></small>
							مهم نیست نمینویسیم تا سلب توفیق از خودمان نشود .
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/e499617d61c1dd6c7ae035d4ef5e2387?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/tiny_1/comment-page-1/#comment-1453">2009-Nov-12</a></small>
							سلام 
هر تصوری از خودت داتشه باشی دررفتار دیگران در مقابل تو نمود پیدا میکنه .
سعی کن از خودت شخصیت خوب و مثبتی بسازی تا اثرات این فکرت با دیگران هم الغا بشه .
با پاک کردن و رفتن و برگشتن و دوباره رفتنها کار درست نمیشه .
مهم برخورد صحیح با مسائلیه که اجتناب ناپذیر هستن از اینجا میریم و پاک میکنیم ولی جامعه رو چیکار کنیم اونجا هم تونستی کسی رو پاک کنی یا ازش فرار کنی ؟
با این حال هر موقع بخوای فقط کافیه بگی تا بریم .
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=565"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/tiny_1/#comments'>3 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/tiny_1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انگشت و انگشتر</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 13:29:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=502</guid>
		<description><![CDATA[پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت&#8230;</p>
<p>برگرفته از وبلاگی که دیگر نیست <span dir="ltr"><a href="http://aliomahtab.blogfa.com/">http://aliomahtab.blogfa.com/</a> ::</span></p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سپید مثل برف ...:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/comment-page-1/#comment-1447">2009-Nov-06</a></small>
							من فکر کردم برگرفته از "من او"ه! :دی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=502"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کربلا زنده؟ کربلا در دوردست</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/karbala_live/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/karbala_live/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 06:36:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عبارات کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[زنده]]></category>
		<category><![CDATA[شیعه]]></category>
		<category><![CDATA[کربلا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=579</guid>
		<description><![CDATA[Karbala TV2 : http://198.64.249.20/imamabbas
Karbala TV1 : http://94.75.216.24/ih  Karbala

				
					1 دیدگاه برای این نوشته:
						  سپید مثل برف ...:
							
							2009-Nov-05
							سلام سید!
چه خبرا؟
عیدت مبارک!! :-"
خوبی؟ 
ببین من نتونستم این دو تا رو باز کنم! شاید از بی توفیقیه! واقعا نوبرما!نه؟
						  
					  
				  
			  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: left;" dir="ltr">Karbala TV2 : <a href="http://198.64.249.20/imamabbas" target="_blank">http://198.64.249.20/imamabbas</a><br />
Karbala TV1 : <a href="http://198.64.249.20/imamabbas" target="_blank">http://94.75.216.24/ih  Karbala</a></div>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سپید مثل برف ...:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/karbala_live/comment-page-1/#comment-1446">2009-Nov-05</a></small>
							سلام سید!
چه خبرا؟
عیدت مبارک!! :-"
خوبی؟ 
ببین من نتونستم این دو تا رو باز کنم! شاید از بی توفیقیه! واقعا نوبرما!نه؟
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=579"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/karbala_live/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خوشا دلی که&#8230;</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/poem_1/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/poem_1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 02:26:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[عبارات کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[حافظ]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[چشم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=553</guid>
		<description><![CDATA[خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود/به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
دلا مبا چنین هرزه گرد و هرجایی/ که هیچ کار زشت بدین هنر نرود. (حافظ)

			  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="direction: rtl;">خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود/به هر درش که بخوانند بی خبر نرود<br />
دلا مبا چنین هرزه گرد و هرجایی/ که هیچ کار زشت بدین هنر نرود. (حافظ)</div>

			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=553"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/poem_1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
