
خدا را شاکریم که منت نهاد و این بنده ی دست و پا چلفتی خویش را هدایت فرمود که به قضای دینی از خود نایل آمده و گره از کارش (+) باز گردیده…چرا که همانطور که میدانی آدمی هیچ از خود ندارد و هر چه است ودیعه ایست از جانب حق تعالی که انبار رحمتش تمامی ندارد و خرج نگهداری آن در خزنه ی خویش بسیار ارزانتر آب میخورد، لیک باز با همه ی اذیت و آزار و خیانت در امانتی که آدمی دارد در اختیارش قرار میدهد تا استفاده کند و روز حسابی فرا رسد و آن را باز ستاند… ولی امان از آنکه در این میان ببیند که چیزی داری و مال خودت نیست!!! همان کند که یوسف با بنیامین کرد… که ای انسان این چیست در ترازوی تو؟ این مال کسی دیگر است و این حق دیگران را تو چگونه توانسته ای در خورجین خویش حمل کنی؟ من که خدایم تحمل حق دیگران را بردوش خویش ندارم و تو با تمام فسقلی بودنت این جسارت را در برابر ساحت من کرده ای؟
خلاصه سرتان درد نیاورم، خوشحالم! خیلی… در حد شادمانی و سرمستی و رقصیدن از نوع خلاف! و بسوزد چشم شیطان حسود که نتوانسته بود ببیند مرا و در این ورطه انداخته بود سالیانی دو سه چند که دیگر از دست ما کلافه شده بود باری تعالی از بس گفته بود که برگرد به راه راست ای بنده ی چموش من! تا اینکه یک عدد سیلی زد به گوش و چپ و راستمان کرد… و در جریانند برخی ها که چه شده بوده مرا در این مدت مدید! خلاصه ما خوشحالیم ولی باید ره خوشحال کردن دیگران در پیش بگیریم. حیف که این فلک زده ی اینترنت و خصوصا این وبلاگ ما را کمتر کسانی که از ما دل ناخوش دارند میخوانند، ولی همینجا از طلبکاران بدهی ها از همه نوع که مطلوب من باشم تقاضا دارم که بخروشید و بر سر این پشیمان از خدا ترسیده بتازید و حقی چیزی داشتید مطالبه نمایید… شاید که ما را از درب بهشت باز نگرداندند…
—
عارضم به خدا جون که خیلی مخلصتیم! حیف که مبرایی از هرگونه توصیف وصف کنندگان و فراتری از هرچه تصور نقش کند در اختران! وگرنه میامدم پرواز میکردم تا ببوسم روی ماهت و بگویم که اینا هم که از طرف شما نوشتیم، همیناست که همه اشتباه و کوتاهیست در وصف شما… واگر قبول داری که اشتباهه، لطفا هدایت بفرما… آمین
در ثانی حرف از حق و اینا شد و مرجع میگوییم که این تصویر کذا را سرچ نمودیم در اینترنت که حاصل آمد از وبلاگی موسوم به مناجات !

