<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وسام وسیم &#187; ادبی</title>
	<atom:link href="http://blog.tayyeb.info/category/story/literary/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.tayyeb.info</link>
	<description>قبلا خوندن اینجا برای همه بسته بود... دیگه نیست...</description>
	<lastBuildDate>Fri, 20 Aug 2010 20:39:14 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>حمد و ستایش</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/thanks_god/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/thanks_god/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 20:18:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[حق]]></category>
		<category><![CDATA[خدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=655</guid>
		<description><![CDATA[
خدا را شاکریم که منت نهاد و این بنده ی دست و پا چلفتی خویش را هدایت فرمود که به قضای دینی از خود نایل آمده و گره از کارش (+) باز گردیده&#8230;چرا که همانطور که میدانی آدمی هیچ از خود ندارد و هر چه است ودیعه ایست از جانب حق تعالی که انبار رحمتش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-full wp-image-666 alignleft" title="خدا را شکر" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2010/04/e-pray6-e1271276894371.jpg" alt="" width="351" height="610" /><br />
خدا را شاکریم که منت نهاد و این بنده ی دست و پا چلفتی خویش را هدایت فرمود که به قضای دینی از خود نایل آمده و گره از کارش (<a href="http://blog.tayyeb.info/gere_kar/">+</a>) باز گردیده&#8230;چرا که همانطور که میدانی آدمی هیچ از خود ندارد و هر چه است ودیعه ایست از جانب حق تعالی که انبار رحمتش تمامی ندارد و خرج نگهداری آن در خزنه ی خویش بسیار ارزانتر آب میخورد، لیک باز با همه ی اذیت و آزار و خیانت در امانتی که آدمی دارد در اختیارش قرار میدهد تا استفاده کند و روز حسابی فرا رسد و آن را باز ستاند&#8230; ولی امان از آنکه در این میان ببیند که چیزی داری و مال خودت نیست!!! همان کند که یوسف با بنیامین کرد&#8230;  که ای انسان این چیست در ترازوی تو؟ این مال کسی دیگر است و این حق دیگران را تو چگونه توانسته ای در خورجین خویش حمل کنی؟ من که خدایم تحمل حق دیگران را بردوش خویش ندارم و تو با تمام فسقلی بودنت این جسارت را در برابر ساحت من کرده ای؟</p>
<p>خلاصه سرتان درد نیاورم، خوشحالم! خیلی&#8230; در حد شادمانی و سرمستی و رقصیدن از نوع خلاف! و بسوزد چشم شیطان حسود که نتوانسته بود ببیند مرا و در این ورطه انداخته بود سالیانی دو سه چند که دیگر از دست ما کلافه شده بود باری تعالی از بس گفته بود که برگرد به راه راست ای بنده ی چموش من! تا اینکه یک عدد سیلی زد به گوش و چپ و راستمان کرد&#8230; و در جریانند برخی ها که چه شده بوده مرا در این مدت مدید! خلاصه ما خوشحالیم ولی باید ره خوشحال کردن دیگران در پیش بگیریم. حیف که این فلک زده ی اینترنت و خصوصا این وبلاگ ما را کمتر کسانی که از ما دل ناخوش دارند میخوانند، ولی همینجا از طلبکاران بدهی ها از همه نوع که مطلوب من باشم تقاضا دارم که بخروشید و بر سر این پشیمان از خدا ترسیده بتازید و حقی چیزی داشتید مطالبه نمایید&#8230; شاید که ما را از درب بهشت باز نگرداندند&#8230;</p>
<p>&#8212;</p>
<p>عارضم به خدا جون که خیلی مخلصتیم! حیف که مبرایی از هرگونه توصیف وصف کنندگان و فراتری از هرچه تصور نقش کند در اختران! وگرنه میامدم پرواز میکردم تا ببوسم روی ماهت و بگویم که اینا هم که از طرف شما نوشتیم، همیناست که همه اشتباه و کوتاهیست در وصف شما&#8230; واگر قبول داری که اشتباهه، لطفا هدایت بفرما&#8230; آمین</p>
<p>در ثانی حرف از حق و اینا شد و مرجع میگوییم که این تصویر کذا را سرچ نمودیم در اینترنت که حاصل آمد از وبلاگی موسوم به  <a href="http://e-pray.blogfa.com/" target="_blank">مناجات</a> !</p>

				<div>
					<h4>5 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>یک کودک:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1679">2010-Apr-16</a></small>
							و من یتوکل علی الله فهو حسبه
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4000a090c1b7c4f148497e00aebf7fd7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>7آسمون:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1680">2010-Apr-18</a></small>
							خدا رو شکر
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1681">2010-Apr-18</a></small>
							سلام سید!
خوشحالیت رو که می بینم خوشحال میشم!
تو این حال خوشت که خدا رو شکر می کنی با همه وجود، دعام کن ...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6eb8ed40e1abcaa24ffd817eeb8f35fe?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1682">2010-Apr-20</a></small>
							و خدا شما را بس است .
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/8e8eac4cbde37f33faf91a21559fda9a?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مولود:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/thanks_god/comment-page-1/#comment-1685">2010-Apr-22</a></small>
							خدا واسه من یکی که شده یه وهم غلیظ 
خوش به حال اونا که دارنشو دارتشون
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=655"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/thanks_god/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تخته سنگ</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 20:24:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=639</guid>
		<description><![CDATA[
الهه، زیبا رویی بود که خال سیاهی بر گوشه ی لبش همواره او را از سایرین جدا میکرد. سرسنگین و رنگین بر روی ابرها قدم می نهاد و بر بال کبوتربچگان بذر پرواز می افشاند&#8230; بر روی زمین تخته سنگی بود که سایه ی الهه را گاه گاهی می دید&#8230; تخته سنگ دل نداشت، احساس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="size-medium wp-image-647 alignleft" title="black stone" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2010/03/01F6D5E6d01-576x432.jpg" alt="" width="576" height="432" /><br />
الهه، زیبا رویی بود که خال سیاهی بر گوشه ی لبش همواره او را از سایرین جدا میکرد. سرسنگین و رنگین بر روی ابرها قدم می نهاد و بر بال کبوتربچگان بذر پرواز می افشاند&#8230; بر روی زمین تخته سنگی بود که سایه ی الهه را گاه گاهی می دید&#8230; تخته سنگ دل نداشت، احساس نداشت، خوب و بد را تشخیص نمی داد، ولی یک چیز را خیلی خوب دوست می داشت&#8230; آن هم سکوت الهه بود.</p>
<p>تخته سنگ زبان داشت، قدرت بیان داشت، در دلش حرف های بسیاری داشت، لیکن حرمت سکوت الهه بود که او را از حرف زدن باز میداشت&#8230; تخته سنگ در باغی مملو از زیبا رویان بود ولی حرمت سکوت الهه او را از حرف زدن حتی با دیگر زیبارویان باز میداشت&#8230;</p>
<p>تخته سنگ صاف و آینه وار بود، سیاه بود لیکن برقی از سیاهی میزد&#8230; تخته سنگ را کسی محل و اعتنا نمیکرد، زیبا بود، اما دل نداشت، احساس نداشت، تخته سنگ اخلاق معاشرت نداشت&#8230; تخته سنگ واقعا خاصیت نداشت&#8230; اما یک چیز را خیلی خوب داشت&#8230; تخته سنگ به حریم الهه هرگز پای نمی گذاشت. اصلا تخته سنگ عشق پای نذاشتن به حریم الهه را در دل داشت&#8230;</p>
<p>یک روز تخته سنگ صدایی شنید، روی برگرداند و الهه را دید&#8230; سخت در خود شکست، ترک خورد، از الهه بیزار شد، از وجودش بیزار شد&#8230; تخته سنگ عشقش را از دست داده بود&#8230; الهه خود حریم خود را شکسته بود&#8230; الهه این همه عمر سخن نمیگفتی، چه شد که اکنون دل من به سخن آزردی؟؟</p>
<p>تخته سنگ خرد شد، شامل احساس تحقیر شد، نقل دوران تخته سنگ عوض شد&#8230;</p>
<p>تخته سنگی بود که شکسته بود&#8230; ترک هایش او را فرتوت کرده بود، تخته سنگ از پستی الهه بیزار بود&#8230; الهه خود را به تخته سنگی فروخته بود&#8230; خال سیاه الهه دیگر بر لبش نبود، بر سیاهی دل تخته سنگ افتاده بود&#8230; تخته سنگ سیاه پوش تراز پیش در عزای خویش نشسته بود&#8230;</p>
<p>&#8230;و برای تخته سنگ دیگر چیزی وجود نداشت که به آن افتخار کند!</p>

				<div>
					<h4>6 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6eb8ed40e1abcaa24ffd817eeb8f35fe?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1662">2010-Mar-20</a></small>
							خیلی حرفها در این پستت نهفته است .

فکر کنم نیاز داره بارها بیام و بخونمش ....
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/873221d90845660c726c36eaa1ca8046?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سعيدمجيدحميد:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1663">2010-Mar-26</a></small>
							سلام اخوي سال نو مبارك.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6eb8ed40e1abcaa24ffd817eeb8f35fe?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1667">2010-Apr-02</a></small>
							به آپی دیگه مفتخرمون نمیکنید ؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>مهدی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1669">2010-Apr-04</a></small>
							سلام سید!
عیدت مبارک
تو پست قبلی حرف دل منو زده بودی! دقیقا همین جوری شده که می گی!
اما تو این یکی ... دلم حرفی نمی زنه!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/55ff76e79b21673ff4d815d966dca95e?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>saeed:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/comment-page-1/#comment-1676">2010-Apr-13</a></small>
							بازم مثل همیشه مطالب چندوجهی و گیج کننده!!!
ولی یه چیزی چرا تخته سنگه قبلش چیزی به الهش نگفت؟
من فکر می کنم سنگه از اولش هم خرد شده بود فقط منتظر یه فرصت بود
نمی دونم شاید هم نه!!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=639"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/#comments'>1 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/takhte_sang/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انگشت و انگشتر</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 13:29:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=502</guid>
		<description><![CDATA[پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت. پاری وقت ها انگشتر فیروزه را به انگشت دوم از دست راست می زدم،انگشتر عقیق را به انگشت چهارم از دست چپ.شنیده بودم ثواب دارد. اثر هم داشت&#8230;</p>
<p>برگرفته از وبلاگی که دیگر نیست <span dir="ltr"><a href="http://aliomahtab.blogfa.com/">http://aliomahtab.blogfa.com/</a> ::</span></p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سپید مثل برف ...:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/comment-page-1/#comment-1447">2009-Nov-06</a></small>
							من فکر کردم برگرفته از "من او"ه! :دی
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=502"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/angosht_tar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صحرا</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/desert/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/desert/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 18:32:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[آتش]]></category>
		<category><![CDATA[افسردگی]]></category>
		<category><![CDATA[ترس]]></category>
		<category><![CDATA[حدیث نفس]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>
		<category><![CDATA[شکایت]]></category>
		<category><![CDATA[صحرا]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[گریه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=468</guid>
		<description><![CDATA[تنها چیزی که توی چشم بود،&#8230; تا بیکران ادامه داشت، گرما و سوز آفتاب هم بر آزار این ماسه ها می افزود، زیبایی صحرا به یکنواختی و بکر بودنش است، نه سنگی یافت میتوان کرد و نه گیاهی سبز، اما این صحرا را وحشت احاطه کرده، همه را میترساند، و فقط عده ی کمی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تنها چیزی که توی چشم بود،&#8230; تا بیکران ادامه داشت، گرما و سوز آفتاب هم بر آزار این ماسه ها می افزود، زیبایی صحرا به یکنواختی و بکر بودنش است، نه سنگی یافت میتوان کرد و نه گیاهی سبز، اما این صحرا را وحشت احاطه کرده، همه را میترساند، و فقط عده ی کمی که بر عقل آنان شک است، در اینجا شادمانند، نمیدانم، دیوار دور آنها شاید برای حفاظت از ماست،&#8230;<br />
صحرای اینجا گرم است،&#8230; تنگ است،&#8230; دلگیر است،&#8230; همه اش سرشار از این حس که میخواهد دهان باز کند و تو را در خود ببلعد،&#8230; یا شن های روانش تو را به قعر سیاهچاله ها و تنورهای داغش فرو برد&#8230; راستی چرا این عده ی بی عقل سایه بر سر دارند و عرق نمریزند؟؟؟</p>
<p>نمیدانم چرا همه اش یاد گذشته ام میشود، یاد روزهای قبل از این صحرا،&#8230; یاد خورد و خوراک،&#8230; یاد معامله های پرسود،&#8230; یاد زرنگ بازی ها،&#8230; یاد فریادها،&#8230; یاد سگ چرخیها،&#8230; یاد میترا، ساناز و حمیرا،&#8230;   اما چه فایده؟&#8230; اینجا که از شکمهایمان آتش بیرون میزند،&#8230; از چشمهایمان زهر&#8230; و از افراجمان چرکین خون. &#8230; تازه چیزی هم نداریم روی زخمهایمان را بپوشانیم تا دیگران وخامت وضعمان را نبینند. &#8230; ولی چرا این عده ی بی عقل، لباسهایشان هنوز تمیز است؟؟؟</p>
<p>شنیده بودم که صحرا را در دوردست سرابی سرد است&#8230; واین جا سراب دور دست هم داغ و سوزان است، هر چه میرویم تراش مانند دست و پایمان بریده و کوتاهتر، ناتوانتر، بی قدرت و تحرک تر میشوند،&#8230; حتی برای رسیدن به آن دره ی مرگی که بر فرازش پلی ساخته اند سالها باید تلاش بیهوده کرد. &#8230; در این صحرا مردن هم سخت است. &#8230; راستی چرا این بی عقلان سوار بر مرکب های رنگین در این بیکران صحرای محشر در شتابند و پل را بی سقوط طی میکنند؟</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-469  aligncenter" title="صحرا چه گرم است" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/08/des.jpg" alt="صحرا چه گرم است" width="550" height="307" /></p>

				<div>
					<h4>20 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/918779ebb55938ad4c8b28aa582226bc?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>آشنای دیرین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/desert/comment-page-1/#comment-1208">2009-Aug-10</a></small>
							سلام
بسیار زیبا بود.
من که واقعا حال کردم
نوشته خودتونه؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/695193fb9e9342c0da54d65215b85a14?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>دوست ندارم خودمو معرفی کنم .اگه باهوش بفهم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/desert/comment-page-1/#comment-1209">2009-Aug-10</a></small>
							گرما و اتش سوز .میرویم به سویش کاش با پا بلکه با سر می رویم  فکر میکنیم دروغ است شاید نه گرما را باور داریم 

نه سوختن فکر میکنیم دست و پا زدن در این دنیا سخت تر که نباشد از انجا راحت تر هم نیست 

چه بد منزلگاهی 

پس میدویم به سویش اما معجزه رخ می دهد گاهی دستی سیلی به صورتمان میزند بیدارمان می کند 

البته شاید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/2356b3c10d9cbad2c506ae6a2616cb25?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ب ی ب ی جان گوهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/desert/comment-page-1/#comment-1210">2009-Aug-10</a></small>
							این روزها به مرگ زیاد فکر می کنم یعنی از بعد فوت دختر عموم که با هم بزرگ شده بودیم اما ترس از آتش ندارم شاید چون خیلی به رحمتش امیدوارم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/d580f4b94e9b949086a5344d18b2eeb0?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سارينا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/desert/comment-page-1/#comment-1211">2009-Aug-10</a></small>
							صحرا براي من هميشه تداعي شب هاي پر ستاره ست 
اين عكست مي سوزونه! اينجا يه جاي ديگه ست!
صحراي بيكرانه ي وحشت 
مفري نيست...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/a7562f92f7bb9d0673658bca129759db?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>حسن:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/desert/comment-page-1/#comment-1212">2009-Aug-10</a></small>
							قبل از این که خودت بگی که داری صحرای محشر رو توصیف میکنی یاد توصیف های قران در مورد جهنم و صحرای محشر افتادم.

خدا کنه ما هم مثل اون بی عقل ها باشیم.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=468"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/desert/#comments'>15 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/desert/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چند خط زندگی &#8211; داستان کوتاه</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2009 19:31:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایده نوشتاری]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانک]]></category>
		<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=442</guid>
		<description><![CDATA[&#8230; آروم از اتاق میرم بیرون&#8230;
یه سر میرم سراغ اتاق بچه ها&#8230; هنوز خوابن،
یه صبحونه ی ساده، نه امروز نخوردم! آماده میشم و میرم سر کار&#8230;
- الهی امید به تو
&#8230;
نقشه ها رو از تو دفتر برمیدارم و میرم پای کار؛
تا نه و نیم یه بند با انبرم این میلگرد ها رو به هم میدوزم، بعدش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230; آروم از اتاق میرم بیرون&#8230;<br />
یه سر میرم سراغ اتاق بچه ها&#8230; هنوز خوابن،<br />
یه صبحونه ی ساده، نه امروز نخوردم! آماده میشم و میرم سر کار&#8230;</p>
<p>- الهی امید به تو<br />
&#8230;<br />
نقشه ها رو از تو دفتر برمیدارم و میرم پای کار؛<br />
تا نه و نیم یه بند با انبرم این میلگرد ها رو به هم میدوزم، بعدش یه ناشتای ساده، و باز حدیث میلگرد و آفتاب!<br />
ظهر شده&#8230; پا میشم میرم نون میگیرم&#8230; و برای خونه،<br />
ناهار امروز که دستش درد نکنه&#8230; . هوا به اندازه ی کافی گرم هست&#8230;، سرد میخورم.<br />
نیم وضو و نمازی زیر سقف آسمون&#8230;</p>
<p>- یا علی<br />
انبر بدست  برمیگردم سراغ پودر وسط، صبح ناظر اومده بود گفته که خاموتاش رو اشتباه بستن&#8230;<br />
کار دوباره کاری خیلی سخت تره، ولی چکار میشه کرد؟ کارگر که نمیفهمه، اشتباهشو یکی دیگه کرده من باید اصلاح کنم&#8230;</p>
<p>تا عصر خیس عرق میشم، یه پارچه آب نمک&#8230; و باد گرم خشکم میکنه!!!<br />
کار امروز تمام شد، خسته و زخمی از سیم های رو سفید که ابایی از زخم کردن دست های من نداشتند، دستهای تاول زده از گرمای میله های آتشین، حتی از پشت دستکش های چرمی&#8230;<br />
دست، صورت و گردنم رو میشورم که بوی عرق و زنگ آهن دیگران رو اذیت نکنه&#8230; سوار ماشینم میشم و میرم تو خیابون&#8230;</p>
<p>-مستقیم -بیا بالا. / -میدون -سوار شو. / -شهرداری  -نه. / -&#8230; -بیا بالا.  /   -مستقیم -بیا بالا. / -میدون -سوار شو. / -شهرداری  -نه. / -&#8230; -بیا بالا.  /   &#8230; &#8230; &#8230;</p>
<p>صدای اذان رادیو رو قطع میکنم و از پنجره به نوای مسجد گوش میدم. &#8230; پارک میکنم و زود برمیگردم&#8230; دو ساعت دیگه هم تو خیابون ها&#8230; یکم خرید سر راه،&#8230; و بالاخره بر میگردم خونه.</p>
<p>روزم که مثل هر روز بود، فقط امیدم اینه که شب میام خونه، کسی مثل من خسته نباشه&#8230;<br />
- سلام بابا<br />
- سلام پسرم<br />
- سلام عزیز<br />
- سلام مهربونم</p>
<p>با اینکه دیروز فرشید با من زیادی جر و بحث کرد اما به روم نمی یارم، بهرحال جز مادرش و من که کس دیگه ای نداره&#8230;<br />
فردا قسط خونه است و کلی خرج دیگه&#8230; تازه دارم میفهمم که چه زحمتی می کشیدی آقاجون و صدات در نمیومد&#8230; خدا بیامرزتت.<br />
شام و تلوزیون، شاید تنها وقتی باشه که کنارشونم&#8230; سعی میکنم که از خستگیم خسته نشن&#8230; از فرشید و مدرسه اش میپرسم، از کارای خونه و مایحتاج و احیانا مشکلات&#8230;<br />
بعدش هم یواش یواش مثل جنازه میرم میگیرم میخوابم&#8230;<br />
&#8230;</p>
<p>۶ صبح پا شدم، همسرم هنوز خوابه، روانداز رو میکشم روش و آروم از اتاق میرم بیرون&#8230;<br />
یه سر میرم سراغ اتاق بچه ها&#8230;</p>
<p>پس نوشت :<br />
۱٫ تقدیم به همه ی پدرای زحمت کش&#8230;<br />
۲٫ این داستان بود نه واقعیت! سوژه اش هم یکی از کارگرانی بود که سر یکی از کارهای بابام دیده بودم.<br />
۳٫ ولادت امیر المؤمنین حضرت امام علی (علیه السلام) بر همگان مبارک.<br />
۴٫ حدیثی از امام صادق (علیه السلام) [کافی ج۵ ص۱۲۵] :کسبُ الحَرامِ یَبینُ فی الذّریةِ : (اثر) درآمد حرام در فرزندان آشکار میشود.</p>
<p><img class="aligncenter size-full wp-image-444" style="border:0px solid white;" title="دست پدر" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/07/dadshand.jpg" alt="دست پدر" width="496" height="300" /></p>

				<div>
					<h4>51 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6b5370ee34b3fe15237410a4e2ee5e7a?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/comment-page-1/#comment-1110">2009-Jul-04</a></small>
							سلام.
اوووووووووووول
ببخشيد باباتون چيكارن اونوقت؟ :))
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6b5370ee34b3fe15237410a4e2ee5e7a?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/comment-page-1/#comment-1111">2009-Jul-04</a></small>
							ولي كلا بي شوخي بايد بر دستان اين پدران زحمت كش بوسه زد [کول] 
اينهمه زحمت.....
دغدغه.....
مشغوليت ذهني.....
واقعا ماها گاهي وقتا قدر باباهامونو نميدونيم...
حالا فرقي نداره كارگر بايه. يا راننده. يا مهندس يا معلم......
همشون واقعا زحمت ميكشن......
بعضي وقتا كه ميبينم اينهمه از مادرا تعريف ميكنن. عداب وجدان ميگيرم...به خاطر مظلوميت پدر ها.....
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/3eececcde7410c5454661f6bc0bf7159?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>کیوان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/comment-page-1/#comment-1112">2009-Jul-04</a></small>
							ایول، قشنگ بود. کیف کردم  [کفزدن]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/e499617d61c1dd6c7ae035d4ef5e2387?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>غربت نشین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/comment-page-1/#comment-1113">2009-Jul-04</a></small>
							سلام .
مهم این نیست که نفر چندم باشم مهم اینکه اومدم .

تلاش برای ساختن یک زندگی خوب در کنار آدمهایی که دوستشون داری و دوستت دارند هر چند هم که سخت باشه باز لذت بخش و شیرینه .
خوبه که نمک خور و نمکدون شکن نباشیم و به والدینمون و به کسانی که زحمتون رو کشیدن احترام بگذاریم و قدردانشون باشیم .
معنی واقعی تلاش یک مرد برای زندگی رو وقتی فهمیدم که چند باری به کارخونه دایی ام رفتم و از نزدیک اینهمه عشق به خانواده رو دیدم .
میگن مردی که به زندگیش علاقه مند باشه تا پای جان برای خانواده اش تلاش میکنه
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/6b5370ee34b3fe15237410a4e2ee5e7a?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بهار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/comment-page-1/#comment-1114">2009-Jul-04</a></small>
							دی:  :))  [قهقهه] 
خوشمان آمد جواب بديم....
غربت نشين جان. ميذاشتي اون مهم نيست نفر چندم باشي و مدير وبلاگ بگه. باباب جا بذار ملت بتونن تعريف كنن خب.......
من برم تا اين مدير وبلاگ كلمو نكند..... [عینک]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=442"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/#comments'>46 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/chand_khat_zendegi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>51</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیم نگاه &#8211; داستان کوتاه</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/nim_negah/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/nim_negah/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 18:08:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[ایده نوشتاری]]></category>
		<category><![CDATA[تخیلی]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستانک]]></category>
		<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>
		<category><![CDATA[چشمها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=431</guid>
		<description><![CDATA[داشت تو خیابان قدم میزد و هر از چندگاهی به اطرافش نیم نگاهی مینداخت.
- دوچرخه ای که با کودکی مشغول بازی بود&#8230;
- توپی که چندین بچه رو دنبال خودش به راه انداخته بود&#8230;
- خرسی که در کیف دختربچه ای انتظار میکشید&#8230;
- درختانی که هوا را با شاخ و برگ شان تکان میدادند&#8230;
- سایه ی ساختمانها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>داشت تو خیابان قدم میزد و هر از چندگاهی به اطرافش نیم نگاهی مینداخت.<br />
- دوچرخه ای که با کودکی مشغول بازی بود&#8230;<br />
- توپی که چندین بچه رو دنبال خودش به راه انداخته بود&#8230;<br />
- خرسی که در کیف دختربچه ای انتظار میکشید&#8230;<br />
- درختانی که هوا را با شاخ و برگ شان تکان میدادند&#8230;<br />
- سایه ی ساختمانها که ماشین ها را در خود احاطه کرده بود&#8230;<br />
- درب خانه ای که پیرزنی را منتظر نگاه داشته بود&#8230;<br />
- لباس ژولیده ای که به زور بر تن گدا سالم مانده بود&#8230;<br />
- اجناسی که مغازه دار را ترغیب به گرانفروشی میکردند&#8230;<br />
- آسفالتی که چرخها را در چال و چول خود می لرزانید&#8230;<br />
- تکه های زشتی که پسرکان را سکوی بیان کرده بودند&#8230;<br />
- &#8230;<br />
- زنگ دری که دیگر انگشتانش را لمس کرده بود.</p>
<p><a rel="attachment wp-att-436" href="http://blog.tayyeb.info/nim_negah/4d46u9ddhyi06iwfrhes/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-436" title="دخترک خرس به دست" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/06/4d46u9ddhyi06iwfrhes-300x285.jpg" alt="دخترک خرس به دست" width="300" height="285" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #888888;">روی عکس کلیک کنید تا بزرگتر شود</span></p>

				<div>
					<h4>61 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>parvaz:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/nim_negah/comment-page-1/#comment-1046">2009-Jun-26</a></small>
							حوصله ای که یهو سر میره 

فریادی که یهو بلند میشه

اینا همه اتفاق میفته 

کافیه خوب شناخته باشیش
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>parvaz:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/nim_negah/comment-page-1/#comment-1047">2009-Jun-26</a></small>
							شناختی که واسه خیلی معنا نداره

ادم های که تا انسان بودن فاصله دارن

خستگی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>parvaz:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/nim_negah/comment-page-1/#comment-1048">2009-Jun-26</a></small>
							قولی که داده میشه واسه نبودن 

فریادی که

مواظب باش 

ای ادم 
ای موجود

ای هر چه نام مینهی  خودت را
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>parvaz:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/nim_negah/comment-page-1/#comment-1049">2009-Jun-26</a></small>
							کودکی به پاکی اش قسم میخوری

کودکی که به صداقتش ایمان داری

کودکی که می تواند زندگی جدید باشد

کودکی که سعی میکند هر چند کم که باشد تو را بشناسد تا بتواند تو را زود تر راضی کند تا برایش شکلات بخری او در حد خودش

اینجا کودک نماد چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [سوال]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/9ec229a4bae1e94ac54486516dca5649?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وسیم:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/nim_negah/comment-page-1/#comment-1050">2009-Jun-26</a></small>
							بذار جوهرش خشک بشه!! ایول سرعت عمل [مسحور]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=431"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/nim_negah/#comments'>56 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/nim_negah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>61</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی زمان چون برق ميگذرد&#8230;</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Apr 2009 05:35:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین]]></category>
		<category><![CDATA[ایده نوشتاری]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=375</guid>
		<description><![CDATA[وقتي كه تصميم گرفته شد كه تشريفمان را ببريم عتبات، كلی از لئامت و پستی خويشتن خويش بيزار بوديم و &#8220;لياقت ندارم&#8221; و &#8220;ما بريم كربلا ، کربلا كجا بره&#8221; و از اين ادا اصول ها&#8230; و اين حال ادامه داشت، تا اينكه گنبد آقا اباالفضل در ديدگان ما سيلی ای محكم به گوش اين [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #ff0000;"><strong>وقتي </strong></span>كه تصميم گرفته شد كه تشريفمان را ببريم عتبات، كلی از لئامت و پستی خويشتن خويش بيزار بوديم و &#8220;لياقت ندارم&#8221; و &#8220;ما بريم كربلا ، کربلا كجا بره&#8221; و از اين ادا اصول ها&#8230; و اين حال ادامه داشت، تا اينكه گنبد آقا اباالفضل در ديدگان ما سيلی ای محكم به گوش اين زمزمه های شيطانی نواخت.</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>زمان </strong></span>زيادی توی سرداب غيبت نمونديم‎، داشت اذان ميگفت‎، همينكه از پله ها بيام بالا چشمم به گنبد بزرگ امامین عسكريين ‎(علیهم السلام) مي افته كه سه چهار رديف مونده تا كامل بشه‎. ميريم می نمازيم و تا بقيه نمازشون تموم بشه‎، ديوارهای زخمی و ديدگان من و سيل ايرانیهای شيفته ی سامرا‎.<br />
‎<br />
<span style="color: #ff0000;"><strong>چون </strong></span>من خيلي حافظه ام ياری نميكنه‎، از قبل اسم اكثر دوستان و  ذوی الحقوق رو روی كاغذی نوشتم‎، از پدر و مادر بگير تا حتي كساني كه شايد ديگه نبينمشون مثل احسان‎&#8221; شهوند‎&#8221;. [البته شما دوستان جاي خود داريد‎!] خلا‎صه اينكه همه رو به اسم توی همه ی مزاراتی كه رفتم دعا كردم‎. دعا کردم که حاجت هایتان روا شود و خصوصا اینکه همت کنید و مشرف شوید به زیارت کربلا و سامرا&#8230; یه جورایی هم برای اونایی که در حقشون بدی کرده بودم هم دعا کردم که خدا از سر تقصیراتشون بگذره و ما هم بتونیم یه روزی اعاده ی حق بجای بیاریم!</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>برق </strong></span>و جلای گنبد ها دل آدمی رو باز ميكرد، حتی در روزهايی كه گرد و خاک چهره ی آسمون رو  گرفته بود. آدمی رو به این فکر می انداخت که هر قدر هم که صفحه ی دل آدمی تیره شده باشه باز یه چشمه ی روشن هست که به سمت کمال فرا میخواند&#8230;   و این در حالی بود که بعضیها میگفتن که این گرد و خاک از صحراست، بعضیا هم میفرمودند از نبود پوشش گیاهی ناشی میشه. دریغ از کمی دقت&#8230;</p>
<p><strong><span style="color: #ff0000;">میگذرد </span></strong>و باخویش دل مرا نیز می برد!  احساس میکنم روحم هنوز در صحن امیر ایستاده است و به ایوان طلایش، بغ کرده، نگاه میکند! اما او از مرز مکان من میگذرد و من اسیر در بدن خویش به ایران باز میگردم&#8230; و من کلی شاکی که چرا اینقدر زود گذشت، واقعا زود گذشت،</p>
<p><span style="color: #ff0000;"><strong>&#8230;</strong></span> و اینگونه بود مسافرت من به سرزمین عشق، که امید وارم دوباره قسمت من و شما گردد&#8230;</p>
<p><em>پی نوشت :</em></p>
<ol>
<li>اولا که سلام و ببخشید که دیر آمدیم بنگاریم و وقت شما را به خواندن خزعبلات خویش مشغول کنیم! جان همین وسام قسم که از روزی که من برگشتم تا حالا یه ریزه تو کار این پروژه های زپرتی ی ترم آخر بودیم که بسی بسیار سخت و طاقت فرسا اند. و البته یکم هم فیس بوک [شرم]</li>
<li>تشکر بسیار زیادی عرض بداریم خدمت وحید جان عزیز (نغمه سکوت)، مهدی خان (سپید مثل برف)، افشین سلحشور، پرواز خانم (به نام او که مهربان تر از مادر است)، نجوا خانم و بقیه ی دوستانی که اسمشون ذکر نشده، که کلی از احوالات ما پرسیدند به وسایط مختلفه ی ارتباط جمعی&#8230; مثلا یکیش همین وحید دیروز اس ام اس زد و حالی به ما داد فراموش نشدنی که وجه نورانیشان دوباره در مخیله ی خویش منور تجلی یافت!!!</li>
</ol>

				<div>
					<h4>24 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4ef388d65a9634e1737295295fb4e78d?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>چشم به راه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/comment-page-1/#comment-818">2009-Apr-15</a></small>
							سلام آقا وسيم 
زيارت قبول
هرچند شما به ياد ما نيستيد ولي ما شما رو از ياد نمي بريم
هرچند كه ديگه به اين كم لطفي ها عادت كردم البته از همشهري ديگه اين انتظارو نداشتم كه سلاممون رو بي جواب بذاره.
بازم عيبي نداره دل ما خيلي گنده ست

اگه يه وقت وقت پيدا كردي لابه لاي نظرهايي كه به دوستات ميدي ما رو هم فراموش نكن

التماس دعا
 [خداحافظ]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4ef388d65a9634e1737295295fb4e78d?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>چشم به راه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/comment-page-1/#comment-819">2009-Apr-15</a></small>
							دوباره سلام

شما ببخشيد 

خدا بگم اين نتو چيكار نكنه كه بعضي موقع ها قاطي مي كنه و نظرات دوستانو مي خوره و باعس(هرچي ميگردم اين كيبورد قراضه دانشگاه س سه نقطه نداره دی: )
ناراختي ما ودوستان مي شه
بازم ببخشيد

ممنون از لطفتون

التماس دعا
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7c97d01872c52f676089443c232fa100?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>آهوی وحشی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/comment-page-1/#comment-820">2009-Apr-15</a></small>
							سلام
کجایید آقا
زیارت قبول
امید دارم سفر مکه نسیبتون بشه اون موقع خاطرات اونجا رو بنگارید بر صفحه وبلاگ

آمد مه ما مستی، دستی، فلکا، دستی
من نیست شدم باری در هست یکی هستی
 یک قدح و از صد دل مست نمیگردد
گر باده اثر کردی در دل، تن از او رستی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4ef388d65a9634e1737295295fb4e78d?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>چشم به راه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/comment-page-1/#comment-821">2009-Apr-15</a></small>
							ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍنه باباب اين كي بورد خيلي قراضه است روي E هم نيست.

ما مسل( دی: ) شما باكلاس نيستيم مهندسي بخونيم.

رياضي كاربردي [عینک]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4ef388d65a9634e1737295295fb4e78d?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>چشم به راه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/comment-page-1/#comment-822">2009-Apr-15</a></small>
							اي واي راست مي گفتين رويE بود من فكر مي كردم بايد با شيفت بزنم
آخه خروف فارسيش اصلا مشخص نيست دی:  :))
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=375"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/#comments'>19 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/when_time_runs/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرم باشد فرش زیر پایت&#8230;</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Mar 2009 17:17:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزو]]></category>
		<category><![CDATA[الگوی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شیعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=345</guid>
		<description><![CDATA[آمدن ربیع و اجر و پاداش بشارت دادن آن به پیامبر اکرم (ص) در حدیثی از حضرت ختمی مرتبت که در اینجا ذکر شد&#8230; اما نکته فقط شروع یک ماه نیست&#8230; شاید برای ما سخته که از آینده حدسی هر چند گنگ و بی حساب و کتاب بزنیم&#8230; ولی پیامبر که مثل من و شما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آمدن ربیع و اجر و پاداش بشارت دادن آن به پیامبر اکرم (ص) در حدیثی از حضرت ختمی مرتبت که در <a href="http://blog.tayyeb.info/peyghamak_13871210_343/trackback/">اینجا</a> ذکر شد&#8230; اما نکته فقط شروع یک ماه نیست&#8230; شاید برای ما سخته که از آینده حدسی هر چند گنگ و بی حساب و کتاب بزنیم&#8230; ولی پیامبر که مثل من و شما نیست&#8230; البته در انسان بودن و داشتن همه ی خواص مثل ماست ولی قدرت اراده بر اطاعت پرودگارش، او را منزه ترین فرد این جهان کرده&#8230;</p>
<p>برگردم سر اصل مطلب&#8230; ربیع الاول یک شهادت دارد&#8230; ولی آیا شهادت را تبریک میگویند؟&#8230; همیشه من فکر میکردم که در حق امام عسکری (ع) ظلم میشود&#8230; البته در مورد بقیه ی ائمه علیهم السلام هم مساله فرقی ندارد&#8230; هزاری ماشالا به ما&#8230; پنج شنبه را بین التعطیلین میکنیم و میریم کوهستانی، شمالی، جایی و حالشو میبریم&#8230; تازه شکیلا و نانسی و این چیزا هم میبریم سر قبر+++ بزن برقص هم اگه شد که چه بهتر&#8230;</p>
<p>باز ذهن منحرف من رفت و اصل مطلب هم در رفت&#8230; آره شهادت امام یازدهم برای پیامبر خیلی هم دردناک است&#8230; یه بار یکی به من ایراد گرفت که چرا؟&#8230; مگه پیامبر (ص) فوت نشده اند، و به عبارتی دیگر زنده نیستند&#8230; چرا هی سلام میدهید و تبریک میگویید و تسلیت&#8230; [البته آن فرد خیلی مؤدبانه حرف نزد، جملات را من خودم در حد قبول خودم ویرایش کردم...] نمیدونستم چی بهش بگم&#8230; برا من که واضح بود که اولا پیامبر مسموم شدند و به عبارتی شهید&#8230; در ثانی شهید زنده است، الله اکبر&#8230; ثالثا جدا من احساس میکنم که وقتی با او حرف میزنم دیوانه نشده ام که با خودم حرف بزنم&#8230; و درک من شنونده ای را احساس میکند&#8230; البته اینها همه حسی اند و هیچ ارزش اثباتی عقلانی ندارند&#8230; برا همین بود که دربرابر او سکوت اختیار کردم&#8230; که جدا سکوت بهترین جواب به ابله هاست&#8230;</p>
<p>ببخشید دیگه&#8230; سر ما به هواست و متن در بند چند حرف&#8230; من چند سالیه که شب ۹ ربیع رو میرم یه مجلس خیلی شکیل&#8230; قبل اذان یه مجلس روضه است برای آقا امام عسکری (ع)&#8230; روضه که تمام میشه&#8230; یه پذیرایی مختصر وبعدش مردم پا میشن میرن بیرون، تو حیاط، یا بهرحال جاشونو عوض میکنن&#8230; بعد نماز&#8230; بعدش مجلس بعدی که بشارت داره شروع میشه&#8230; البته بگم تو این مجلس از علما و فضلا و نمایندگان مراجع تقلید هست&#8230; تا آدمهای معمولی که ما باشیم و حتی بچه های ۵~۶ ساله&#8230; شروع میکنن شعر و قصیده خوندن و تغزل برای مولا&#8230; تقریبا یکی درمیون یا دوتا درمیون یه شعر لعن هم دارن &#8230; اما شعرها خیلی مودبانه است&#8230; ولی خوب لعن، لعن است&#8230; و خدا را شکر، گرداننده ی این مجلس قدر ارزشِ معنویات رو میدونه و تلاش نمی کنه که با استفاده از حرفهای رکیک به دنبال اثبات چیزی بدیهی بپردازه&#8230; خداراشکر!</p>
<p>کاری به برادران و خواهران اهل تسنن ندارم&#8230; این جشن ها بیشتر از اینکه بخواد اونارو بترسونه، کفار رو میترسونه&#8230; چی فکر کردین&#8230; فکر میکنین مثلا نعوذ بالله خدا همینجوری قرآن رو سرهم کرده؟؟؟ خوب وقتی میگه «<span style="font-family: Scheherazade,Traditional Arabic,Times New Roman,Arial; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: bold; font-size: 20px; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal; color: #3366cc;" dir="rtl"> لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ&#8230; </span>» [مائده - ۸۲] خوب میدونه که خیلی پدر سوخته اند این مشرکین و یهود&#8230; میشینن رو کل قرآن و اسلام کار میکنن و دنبال نقطه ضعفی میگردن که مسلمونها و به خصوص مؤمنین رو متفرق کنن&#8230;</p>
<p>میدونید چرا&#8230; بنظر من اونا بیشتر از ما خدا و پیغمبر رو قبول دارن و مطمئنن که خدا شاید روزی سرشون این بلا رو بیاره که مسلمونا صاحب قدرت بشن&#8230; برا همینه که همه جوری سعی میکنن تفرقه بندازن&#8230; شما فکر کنین ببینید تو چندتا از تفرقه های مشرکین تا حالا درگیر شدین&#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-354 aligncenter" title="صلی الله علیک یا اباصالح المهدی" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/03/mahdi6.jpg" alt="صلی الله علیک یا اباصالح المهدی" width="586" height="375" /></p>
<p>ای بابا هی ما میخوایم یه جمله ی ساده رو بگیم هی بحثمون میره جاهای دیگه&#8230; تبریک این ماه رو دیگه من بگم تکراریه ولی بخاطر سرچ اینجین ها بگم بد نیست&#8230; تبریک ربیع بخاطر آغاز شدن دوره ی زمامداری امام زمان (عج) میباشد، امامی که هر روز و هر شب کارهایمان بر او عرضه میشود&#8230; امامی که زنده است&#8230; صبح به صبح پا میشه میره صبحونه میخوره کاراشو انجام میده.. نفس میکشه&#8230; نماز و عبادت میکنه&#8230; مردم رو میبینه&#8230; و مردم ایشان را نیز میبینند ولی به قضای الهی ایشان را نیمشناسن&#8230;  راستش به اینجا که رسیدم الانیه خیلی دپ زدم&#8230; آخه اگه درست باشه&#8230; من امروز هم امامم رو از خودم رنجوندم&#8230; نمیشه&#8230; جون خودم قسم نیمشه هم آقا رو داشته باشم و هم برم دنبال بعضی کارها&#8230; منظورم از کارها یکیش اینه که نمازتو اول وقت نخونی، چهارتا حرف رکیک بخاطر عادت کردنت به اینجور حرفا بزنی، بری تو خیابون غیر متواضعانه راه بری [=قر بیای] و&#8230;  خیلی فکرتون رو دور نبرید&#8230; وجدانن کسی که بخواد چشم چرونی کنه یا بره دنبال قمار و فساد، آقا میخواد چکار؟؟؟&#8230; اگه دیدید کسی باز با اینکارا میگه من واقعا آقا رو دوسش دارم، از طرف من سفت بزنید تو دهنش&#8230; خودم تو قیامت حساب این کار رو پس میدم&#8230;</p>
<p>اصلا بیخیال دیگه نمی نویسم هر چی خواستیم کوتاهش کنیم بلندتر شد&#8230;</p>
<p>یا علی التماس دعا</p>

				<div>
					<h4>48 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/522ad204997068b64ea69b2ef66a0f8b?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>سپید مثل برف ...:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/comment-page-1/#comment-675">2009-Mar-05</a></small>
							[میل]  [مسحور]  [اوه]
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/2356b3c10d9cbad2c506ae6a2616cb25?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بی بی جان گوهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/comment-page-1/#comment-678">2009-Mar-05</a></small>
							سلام
چیز خیلی خوبی نوشتی هرچند بحثت رو جمع نکردی. البته مراسم عید الزهرا و تولا و تبرا مثل قبل توی شهر شما و ما برگزار نمی شه و مجالس عمومی تعطیله و خصوصی ها هم خیلی کمتر شدند. من هم با نظرت موافقم. واسه وحدت و عدم تفرقه نباشه بهتره. و البته علت تعطیلی اینها نیست و شیعه کشی هست. دلیل نمی شه به خاطر یه شب اینچنینی توی عراق و پاکستان برادرهای شیعه ما رو سر ببرند و بگویند واسه مراسم شب نهم ربیع شیعه هاست.

<strong>---
در اون مورد هم راست میگویید شما... البته من خیلی نمیخواستم طولش بدم که هی ذهنم میرفت سراغ یه بحث دیگه...
راستش اینکه فرمودید کشتن شیعه ها به این دلیل... خیلی آزار دهنده است، ولی متاسفانه ما هم باید چوب گندکاری های بی جنبه ها و قدیمیها رو بخوریم و هم از این جشنی که میتونه خیلی منزه و زیبا برگذار بشه محروم بشیم...
خدا لعنت کند شیعه کشان را...</strong>
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/2356b3c10d9cbad2c506ae6a2616cb25?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>بی بی جان گوهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/comment-page-1/#comment-679">2009-Mar-05</a></small>
							با تمام این وجود ما ربیع ماه بزرگ و پر از افتخاری واسه شیعه است. فکر می کنم شب اول که لیله المبیت هست و حضرت علی جای پیامبر می خوابه و پس فردا که تاجگذاری امام زمان هست.

<strong>---
و بیست و هفتم ربیع هم که ولادت پرسرور پیامبر اکرم (ص) و امام صادق(ع) بر این مبارکی صد افرونی میکند</strong>
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/caff830ddda75e6791ae6b83c7404a94?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>عباس ترکان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/comment-page-1/#comment-680">2009-Mar-05</a></small>
							سلام عزيز! من اطلاعاتم تو اين زمينه به اندازه تو نيست ولي از ماه ربيع خيلي خوشم مياد؛ هم به خاطر اسمش هم به خاطر روزاي اخرش!
اگه چيزي به ذهنم رسيد ميام دوباره

<strong>---
چاکرتیم داش ترکان جان، ما هم چیزی بارمون نیست... اینجا نوشتم تا شما دوستان هم اگه چیزی میدانید ما را هم متذکر شوید...
یه نمونه اش این بی بی جان گوهر... کلی چیز یاد ما داد</strong>
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>parvaz:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/comment-page-1/#comment-681">2009-Mar-05</a></small>
							باید از اماممان حلالیت بطلبیم 

اما اونیز از مادر مهربان تر است .

کارمند جان مقام اول هم برای شما  [گل]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=345"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/#comments'>43 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/my_head_for_you/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>48</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لو تعبت الرجلین ** اوصل زحف لحسین</title>
		<link>http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/</link>
		<comments>http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2009 22:16:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>وسیم</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[آرزو]]></category>
		<category><![CDATA[الگوی زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[امام حسین]]></category>
		<category><![CDATA[سنت های زیبا]]></category>
		<category><![CDATA[شیعه]]></category>
		<category><![CDATA[محرم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.tayyeb.info/?p=244</guid>
		<description><![CDATA[اگر پاهایم خسته شوند، سینه خیز به سویت آیم ای حسین&#8230;
تَمشِی اِلیـکَ تَوَسُـلا خَطَــواتِی ** وَ اَعُدُّهَا اِذ اَنـَّـها حَسَـــناتِی
وَ وَدَدتُ لَـو اَنَ اَلطَـریقَ لِـکَربَلا ** مِن مُـولِدی سَیراً لِحین مَمَــاتی
لِاُنادِی فِی یَــومِ الحِســابِ تَفاخُراً ** اَفنَیــتُ فی حُبِ الحُـسَینِ حَیاتِی



قدم هایم به سوی تو خواهش کنان در حرکتند ** و آنها را میشمارم که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000080;">اگر پاهایم خسته شوند، سینه خیز به سویت آیم ای حسین&#8230;</span></p>
<p style="font-size:1.7em;text-align: center;font-family:'Simplified Arabic';">تَمشِی اِلیـکَ تَوَسُـلا خَطَــواتِی ** وَ اَعُدُّهَا اِذ اَنـَّـها حَسَـــناتِی<br />
وَ وَدَدتُ لَـو اَنَ اَلطَـریقَ لِـکَربَلا ** مِن مُـولِدی سَیراً لِحین مَمَــاتی<br />
لِاُنادِی فِی یَــومِ الحِســابِ تَفاخُراً ** اَفنَیــتُ فی حُبِ الحُـسَینِ حَیاتِی
</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://blog.tayyeb.info/?attachment_id=291"><img class="aligncenter size-medium wp-image-291" title="شور مردم در زیارت امام حسین در ایام اربعین" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/02/800px-kerbela_hussein_moschee.jpg" alt="شور مردم در زیارت امام حسین در ایام اربعین" width="500" height="331" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;">قدم هایم به سوی تو خواهش کنان در حرکتند ** و آنها را میشمارم که اینها حسنات من اند<br />
و آرزو میکنم که ای کاش در راه کربلا ** از تولد تا مرگم در حال سیر به سوی تو باشم<br />
تا تفاخر کنان در روز حساب فریاد بر آورم  **  که در راه عشق به حسین زندگی خود را فدا نموده ام<br />
</span></p>
<ol>
<li>شعر از آلبوم &#8220;حامی الشریعه&#8221; ی &#8220;<a href="http://montada.basimk.com/" target="_blank">حاج باسم الکربلایی</a>&#8221; است، شاعرش هم &#8220;عبد الخالق الحنه&#8221; می باشد<span style="color: #888888;">[البته اگه درست نوشته باشم]</span>. ترجمه اش هم&#8230;</li>
<li>خیلی دلم میخواست میرفتم کربلا خصوصا این روز&#8230; اما حالا که نشد خیلی دوست داشتم قم بودم و با مردم از جمکران تا حرم رو پیاده میرفتم&#8230; اما این هم نشد&#8230; یکشنبه و سه شنبه جفتشون از هفت و نیم کلاس دارم تا پنج بعد از ظهر&#8230;</li>
<li>این پست رو از خیلی وقت پیش گذاشته بودم، اتوماتیک برای این روز&#8230;</li>
<li>عکس ها قابل کلیکند&#8230; یعنی دیگه</li>
</ol>
<p style="text-align: center;"><a rel="attachment wp-att-282" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/attachment/991/"><img class="size-medium wp-image-282 aligncenter" title="پیاده روی زنان روستایی به طرف کربلا" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/02/991-300x199.jpg" alt="پیاده روی زنان روستایی به طرف کربلا" width="300" height="199" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a rel="attachment wp-att-282" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/attachment/991/"> </a> <a rel="attachment wp-att-283" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/k2kw8g7e4yrbe87rlff/"><img class="alignnone size-medium wp-image-283" title="پیاده روی مردم به سمت کربلا - اربعین حسینی" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/02/k2kw8g7e4yrbe87rlff-300x225.jpg" alt="پیاده روی مردم به سمت کربلا - اربعین حسینی" width="300" height="225" /></a> <a rel="attachment wp-att-284" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/ruu2hg/"><img class="alignnone size-medium wp-image-284" style="margin-left: 2px; margin-right: 2px;" title="پیاده روی مردم به سمت کربلا - اربعین حسینی" src="http://blog.tayyeb.info/uploads/2009/02/ruu2hg-300x225.jpg" alt="پیاده روی مردم به سمت کربلا - اربعین حسینی" width="300" height="225" /></a></p>

				<div>
					<h4>16 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/af35cadb7d9e54dc5095107fc2f53ad3?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>وحید:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/comment-page-1/#comment-550">2009-Feb-15</a></small>
							آقا جان این عکست محشره 
حرف نداره 

دل داده ام بر باد
بر هرچه بادا باد
شیرین تر از لیلی
کجنون تر از فرهاد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/caff830ddda75e6791ae6b83c7404a94?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>عباس ترکان:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/comment-page-1/#comment-551">2009-Feb-15</a></small>
							سلام وسیم جان!
منم این روزا رو تسلیت میگم بهت،عکس اولی خیلی نمای زیبایی داره
_________________
پ ن : کنکور چی شد؟ :)
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7283559ac3e9ac0f16a36aaba8e566b7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>یکارمندانشجو:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/comment-page-1/#comment-554">2009-Feb-15</a></small>
							السلام علی الحسین
وعلی الارواح التی حلت بفنائک..
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/7e70eba094b8db57ad0e707d56437705?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>parvaz:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/comment-page-1/#comment-555">2009-Feb-16</a></small>
							مهم اینه که دل ادم پیاده بره که حتما رفته
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://www.gravatar.com/avatar/4000a090c1b7c4f148497e00aebf7fd7?s=32&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-32 photo' height='32' width='32' /><i>ولگ نار:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/comment-page-1/#comment-556">2009-Feb-16</a></small>
							سلام آقا وسیم
من هم اربعین حسینی رو تسلیت می گم.
 [گل]
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><a target="_blank" href="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/comments-template.php?id=244"><img align="middle" border="0" src="http://blog.tayyeb.info/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/blue-2.jpg" alt="Write a quick comment" /></a> | مشاهده‌ <a href='http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/#comments'>11 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.tayyeb.info/i_will_crawl_to_you/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
