تنها چیزی که توی چشم بود،… تا بیکران ادامه داشت، گرما و سوز آفتاب هم بر آزار این ماسه ها می افزود، زیبایی صحرا به یکنواختی و بکر بودنش است، نه سنگی یافت میتوان کرد و نه گیاهی سبز، اما این صحرا را وحشت احاطه کرده، همه را میترساند، و فقط عده ی کمی که بر عقل آنان شک است، در اینجا شادمانند، نمیدانم، دیوار دور آنها شاید برای حفاظت از ماست،…
صحرای اینجا گرم است،… تنگ است،… دلگیر است،… همه اش سرشار از این حس که میخواهد دهان باز کند و تو را در خود ببلعد،… یا شن های روانش تو را به قعر سیاهچاله ها و تنورهای داغش فرو برد… راستی چرا این عده ی بی عقل سایه بر سر دارند و عرق نمریزند؟؟؟
نمیدانم چرا همه اش یاد گذشته ام میشود، یاد روزهای قبل از این صحرا،… یاد خورد و خوراک،… یاد معامله های پرسود،… یاد زرنگ بازی ها،… یاد فریادها،… یاد سگ چرخیها،… یاد میترا، ساناز و حمیرا،… اما چه فایده؟… اینجا که از شکمهایمان آتش بیرون میزند،… از چشمهایمان زهر… و از افراجمان چرکین خون. … تازه چیزی هم نداریم روی زخمهایمان را بپوشانیم تا دیگران وخامت وضعمان را نبینند. … ولی چرا این عده ی بی عقل، لباسهایشان هنوز تمیز است؟؟؟
شنیده بودم که صحرا را در دوردست سرابی سرد است… واین جا سراب دور دست هم داغ و سوزان است، هر چه میرویم تراش مانند دست و پایمان بریده و کوتاهتر، ناتوانتر، بی قدرت و تحرک تر میشوند،… حتی برای رسیدن به آن دره ی مرگی که بر فرازش پلی ساخته اند سالها باید تلاش بیهوده کرد. … در این صحرا مردن هم سخت است. … راستی چرا این بی عقلان سوار بر مرکب های رنگین در این بیکران صحرای محشر در شتابند و پل را بی سقوط طی میکنند؟

#1 - توسط آشنای دیرین در مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
بسیار زیبا بود.
من که واقعا حال کردم
نوشته خودتونه؟
#2 - توسط وسیم در مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
بله
البته من خیلی سالهای پیش کتاب سیاحت غرب رو خونده بودم، شاید شبیه اون در اومده باشه
#3 - توسط دوست ندارم خودمو معرفی کنم .اگه باهوش بفهم در مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
گرما و اتش سوز .میرویم به سویش کاش با پا بلکه با سر می رویم فکر میکنیم دروغ است شاید نه گرما را باور داریم
نه سوختن فکر میکنیم دست و پا زدن در این دنیا سخت تر که نباشد از انجا راحت تر هم نیست
چه بد منزلگاهی
پس میدویم به سویش اما معجزه رخ می دهد گاهی دستی سیلی به صورتمان میزند بیدارمان می کند
البته شاید
#4 - توسط وسیم در مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
باهوش نیستم ولی از روی IP ات معلوم شد کی هستی.
ممنون که به ما سر میزنی. [قهقهه]
#5 - توسط ب ی ب ی جان گوهر در مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
این روزها به مرگ زیاد فکر می کنم یعنی از بعد فوت دختر عموم که با هم بزرگ شده بودیم اما ترس از آتش ندارم شاید چون خیلی به رحمتش امیدوارم
#6 - توسط سارينا در مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
صحرا براي من هميشه تداعي شب هاي پر ستاره ست
اين عكست مي سوزونه! اينجا يه جاي ديگه ست!
صحراي بيكرانه ي وحشت
مفري نيست…
#7 - توسط حسن در مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
قبل از این که خودت بگی که داری صحرای محشر رو توصیف میکنی یاد توصیف های قران در مورد جهنم و صحرای محشر افتادم.
خدا کنه ما هم مثل اون بی عقل ها باشیم.
#8 - توسط سپید مثل برف ... در مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
تراش؟
چه تعبیر خوبی!
نمی دونم منظورت همین بود یا نه! ولی تراش …
آدم راه که می ره انگار داره پاهاش تراش میشه!!
هولناکه …
#9 - توسط دوست ندارم خودمو معرفی کنم .اگه باهوش بفهم در مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
واقعا اگه علم اینقدر پیشرفت نکرده بود یه عده چه جوری میتونستن به زندگی ادامه بدن [زبان]
#10 - توسط دوست ندارم خودمو معرفی کنم .اگه باهوش بفهم در مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
ببخشید جناب مهندس یه سوال تا چند وقت پیش شما یه نفر بودین از کی ما شدین ؟
#11 - توسط غربت نشین در مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام .
اینی که نمیخواد خودش رو معرفی کنه احیانا بهار نیست ؟
آتش جهنم حتی برای یک تار مو و یه نگاه آلوده هم سوزانه .
به قول بعضیا این خرافات و امل بازیا چیه ؟ دو روز دنیا رو عشقه
#12 - توسط آهوی وحشی در مرداد ۲۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
جالب بود با توجه به شناخت اندکی که از عقایدتون دارم میتونم بگم این ÷ست این مطلب و این هشدار فقط از آقای مهندس بر می آمد
لازمه گاهی چنین تلنگر هایی
ممنون
اما این نباید انسان رو از روح تلاش دور کنه و امید
کاش بیشتر از بهشت و نهرهای پر عسلش بگیم تا بیابان و آتش که اشتیاقش بیشتر شه
ممنونم
#13 - توسط نيمچه داروساز در مرداد ۲۲م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
:~
#14 - توسط غربت نشین در مرداد ۲۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
کاشی من چرا شده بنفش من سبز بودم
#15 - توسط بهار در مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
شايعه سازي نكنين لطفا…
اون كه نميخواد خودشو معرفي كنه من نيستم…
من اگه بيام با اعتماد به نفس خودمو معرفي ميكنم. يعني دليلي نداره كه خودمو معرفي نكنم…
اين پستتون هم خيلي زياد آدمو به فكر فرو ميبره….
چرا من هر دفعه ميام اينجا بايد از اول اطلاعاتمو وارد كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
#16 - توسط وسیم در مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
آره منم تایید میکنم آی پی کامنت های فرد مذکور ( ۸۷٫۲۴۷٫۱۶۲٫۲ ) بود ولی آی پی تمامی کامنت های بهار تو رنج (×.×.۷۷٫۷۷) است
#17 - توسط safura در مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
[مسحور] [مسحور] [مسحور]
#18 - توسط از آی پی ام هویتم مشخصه در مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
نشستین اینجا فقط اعلام عدم صحت و تایید صلاحیت میفرمایین .
پس نوشته های ما نوشته نیست .
وبلاگمون هم وبلاگ نیست .
#19 - توسط مریم در شهریور ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن! [گل]
#20 - توسط safuras در شهریور ۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
montazer chekedehy gerayeshha hastam dar zemn mail ham napokede [گل] [گل]