امروز که برگشتم خونه، بعد از شام با پدرم نشستم پای تلویزیون… . یهو وسط اخبار دوربین رفت تو فضای باز… یه مرد میانسال داشت پشت به جاده با دوربین حرف میزد،… - تریلی با سرعت زیاد داشت میومد و هرچی علامت دادیم متوجه نشد. بعدش برای مصاحبه دوربین رفت سراغ یه پسره دیگه… و بعدش یه پسره ی دیگه و بالاخره بابای حسین خدمتگزار، - پسرم شهید حسین خدمتگزار… … … میگفت به من در هلال احمر نیاز هست… … دانشگاهش رو رها کرد رفت عضو افتخاری هلال احمر شد… … حسین متولد ۱۳۶۸ بود… چی؟؟؟ ۶۸؟؟؟ دوسال کوچکتر از من؟؟؟ باز دوربین رفت یکم از تشییع جنازه نشون داد و بعدش رفت بابای شهید محمود ربانی، - من افتخار میکنم که خدا به من همچین پسری داده و من رو سرافراز نموده… … محمود ریاضی فنی میخوند و داشت برای کنکور آماده میشد… … محمود متولد ۱۳۷۰ بود… … فقط یه پسر ۱۷ ساله بود…
نمیدونم چرا اشک تو چشام حلقه بست… چند دقیقه پیشش خبرنگار اخبار داشت با آدمایی که از کرمانشاه، قزوین، بوشهر و جاهای دیگه برای تشییع آیت الله بهجت به قم اومده بودند، مصاحبه میکرد… مردم اشک میریختند و برا بدبختی خودشون گریه میکردند که یک پدر رو از دست دادند،… نمیدونم چرا اشک تو چشام حلقه بست… خیلی زورم میاد که اینا به این راحتی جون برکفند و “من” مثل گاو [و حیف از اسم گاو] میرم و میام و یه روز به پوچی میرسم و یه روز از فرط شادی با دمم فندق میشکونم، یه روز هم… . چشمام یه ذره تر شد؟؟؟ نه بابا، هنوز مثل سنگ تو اون حدقه ی وارفتشون داشتن میچرخیدن، راستی چه چیزای بدرد نخورین این چشم های آدمی زاد… یه بسته شدن به موقع هم نمیشه ازشون گرفت چه برسه به یه گریه ی زوری… هر چی حساب دو دوتا چهارتا میکنم میبینم که یا باید با انسانیت و صفای دل خدا حافظی کرد یا با فرهنگ غنی دانشجویی ای که من دارم!! (به دیگر دانشجویان بر نخوره لطفا…). فکر کنم درد امثال من اینه که یا صفای روح رو بچسبن یا به قول شاعر: چون روز وصال آمد او را بستم // گفتم نگریستی نباید نگریست.
پس نوشت:
- تصادف تریلی با این دو جوان هلال احمری، ۶ فرودین، تقریبا وسط مهمونی رفتن های اکثر ما بوده… میتونید خبرشو با سرچ کردن پیدا کنید… “شهادت امدادگران تصادف تریلی“
- خیلی گشتم ولی متاسفانه ازاین دو گل بهشتی عکسی پیدا نکردم…
- و این تنها وقتیه که من پای این جعبه ی جادو می نشینم.
- شنبه نتایج کنکور میاد و من زودتر از اون میگم که امسال ارشد ثبت نام نخواهم کرد، ممنون که بفکر من بودید و هستید…
- سه رنگ…
#1 - توسط حسن در اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
این میتونه یه تلنگرباشه برای ما اگه اهل تفکر باشیم.
نا خود آگاه یاد شهدا افتادم.
#2 - توسط سپید مثل برف ... در اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
جانا سخن از زبان ما می گویی!
جا برای خجالت کشیدن و اشک تو چشم حلقه زدن زیاده داداش! آدمش نیست … یعنی حداقل من که نیستم [شرم]
#3 - توسط parvaz در اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
باید تغییر کرد این تنها راهه
من” مثل گاو [و حیف از اسم گاو] با این حرف به خدا توهین کردی خدا اسم شما رو گذاشته اشرف مخلوقات
اینو باید درک کرد
#4 - توسط وسیم در خرداد ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
شما خیلی سخت برداشت میکنید… منظورم که این نبوده که زبونم لال به خدا، که چاکرش هم بریم، توهین کنم. منظور اونه که هدفمون رو دادیم به دست فراموشی…
#5 - توسط غربت نشین در خرداد ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
شما که در پستتون اینقدر راحت صحبت کردین منم ترغیب شدم تااینگونه باشم .
متاسفانه دو تا جوان عزیز همچون این دو گل باغ بهشتی هدف والای انسانی رو سرلوحه ی زندگیشون قرار میدن و اونوقت جوانهایی هم هستند که ببخشید میرن دنبال دختر بازی و ……
آیت الله بهجت نعمتی بود که خدا ازمون گرفت مابنده های خوبی نیستیم … به کدوم یک از حرفای خدا گوش میکنیم !! ؟ …. به برکت وجود اینچنین فرزانگانیه که خداوند عذابش رو سرمون نازل نمیکنه .
متاسفانه بی حیایی و بیعفتی در جامعه بی داد میکنه و ما اسممون رو گذاشتیم مسلمان .
#6 - توسط وسیم در خرداد ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
البته حرف شما کاملا درسته ولی مشکل فساد “فقط” تقصیر پسرها نیست… و اینکه در این چرخه ی مرغ تخم مرغی فساد اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی چه کسی یا چه چیزی مقصر اول است خود جای فکر بسیار دارد… [سوال] ، ولی تو یه جمله ی ساده شاید من بتونم نظرم را، هرچند نسنجیده، بیان کنم…
همه چیز در مصرف گرایی ریشه داره، در اینکه از جهان عقب نمونیم… [شرم]
#7 - توسط بهار در خرداد ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام. مسلمان چیه؟ بگو ما با چه رویی اسممون و گذاشتیم انسان. خیلی از چیزا جدای از دین به انسانیت هم مربوط میشه. که ما فقط ادعاشو داریم. ( اینو به غربت نشین گفتم)
و اینکه با سپید برفی هم موافقم ( این آدمایی هستن که اصلا از خودشون نظر ندارن!!!! من الان اونطوریم دیگه)
#8 - توسط کیوان در خرداد ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
الان اومدم تو وبلاگ تغییرات جدید رو دیدم… مبارک باشه.
فکر کنم الان نتایج کنکورم اومده، امیدوارم که همینجا پیش خودمون بمونی
#9 - توسط آهوی وحشی در خرداد ۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
خوشم میاد از راحت نوشتن تون
واقعا هجرت آیت الله بهجت غریب بود و دردناک
و شاید لطفهایی خدایی که به واسطه ایشون و دیگر بزرگان برما روا داشت کمتر خواهد شد
راستی شیرینی قبولی ارشد یادتون نره
#10 - توسط غربت نشین در خرداد ۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
متاسفانه کج فکرهای برخی از افراد دنیای نت رو تبدیل به فضایی بی معنی کرده .
اینجا کمتر کسی است که بدونه اینجا حرف از افکاره .
همین که میان وبلاگت اکثرااول سوال میکنن که پسری یا دختر ….. ایناست که باعث میشه کمتر رغبتی به این فضا نشون بدم .
منم یه اشتباه کوچولو داشتم و اون اینکه با اسم خودم وارد نت شدم .
اینطور که معلومه ارشد هم قبول شدین .. موفق باشی . [گل]
#11 - توسط غربت نشین در خرداد ۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
کاملا با نظرتون موافقم ولی باید قبول کرد که اینجا همه بیکار نیستن که الکی بچرخن به عقیده من خیلی از وبلاگها هستن که در تفکر صحیح رو آموزش میدن و یا در تجربیاتشون ما رو هم سهیم میکنن .
اینکه از وبلاگها به عنوان جایی برای دوست یابی و …. یاد بشه همیشه منو به خشم میاره چرا که برای این کار چت روم ها و یاهو ۳۶۰ و…. بهترین گزینه هستن .
به هر حال امیدوارم این سطحی نگری جای خودش رو به تفکر درست بده من اینجا بلاگرهای زیادی رو میشناسم که آدمهای بیکاری نیستن و صرفا مسائل اجتماعی رو زیر ذره بینشون قرار میدن و به نقد مسائل اطرافشون میپردازن ولی خوب متاسفانه تر و خشک با هم سوختن رسم دیرین زمان است .
روز خوش دوست عزیز [گل]
#12 - توسط سارينا در خرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام! نه اين چيه برداشتي نوشتي؟ خوشت مياد اصولا بري رو نرو آدم آره؟
اولش كه اونا رو نوشتي آدم مي ره تو فاز غم و غصه كه آخه چرا بچه هايي به اين سن اينقدر زود و اينجوري بايد از دنيا برن؟ بعد ميشيني ميگي خب من دارم چه غلطي مي كنم؟بعد ميگي اينا كه خوبه اون موقع ها زمان جنگ هم سن و سالاي من چه فكرايي مي كردن و چه كارايي مي كردن (نمونه ش عموي خودم كه درست هم سن من بود وقتي شهيد شد و هر بار ميام بگم بچه بود و درس و مشق دلشو زده بود يادم مياد كه يا مخ دانشجوي ممتاز الكترونيك دانشگاه شيراز (آره دارم پز مي دم حرفيه؟) تاب برداشته بود يا مخ من تاب برداشته كه دارم اين فكرا رو مي كنم)بعد الان من دارم چه مي كنم؟ واسه چهار خط كتاب خوندن و دو تا خط رو كاغذ كشيدن ۶ تا پشتك مي زنم بعد مياي پاييناشو مي خوني مي بيني نوشته كنكور و ارشد و اين حرفا باز يادت مياد كه اي دل غافل من الان جا موندم ديگه! فلاني و فلاني كه از دوستاي نزديكمن امسال ارشد امتحان دادن منتظر نتيجه ن من هنوز ول معطلم تازه امسال كه خوبه اگه سال ديگه هم وضع همين باشه دو سال ازشون عقب مي مونم…
بابا من هي رو مخ خودم كار مي كنم هي به خودم آرامش مي دم هي اين ذهن وامونده رو جمع و جور مي كنم اوري تينگشو اوكي مي كنم شما هي بيا اينا رو بنويس همه ي كاسه كوزه ي ما رو بريز به هم!
#13 - توسط ولگ نار در خرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام سید
من خیلی وقته اینورا پیدام نشده بود
همه چیزو باهم باید بگم
قالب جدید مبارک ولی به پای قبلی نمی رسه البته واسه از تکراری در اومدن خوبه(آخه به تو چه ولگ نار نطق می کنی دی: )
رحلت آیت الله بهجت رو تسلیت می گم (آخرالزمان دیگه تمام علما یکی پس از دیگری از این دنیا رخت بربستند)
روح این دو تا جوون هم شاد و آرزوی صبر برای خانوادشون
و
آرزوی عاقبت به خیری برای هممون
[گل]
#14 - توسط ولگ نار در خرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
راستی یه عکس خوشگل هم واسه ما بذار دیگه داداش دی:
خواستم از نحسی در بیام یه نظر دیگه دادما
#15 - توسط ولگ نار در خرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
راستی ببخشیدا سارینا جان ….من معذرت می خوام ….خیلی خیلی بببخشید…..شرمنده… انگار این پست داداش وسیم خیلی حالتو بد کرده گلم خیلی بد نوشتی اصلا ادم نمی فهمه چی گفتی (بازم ببخشیدا ) [مسحور] [احمق]
حالا نیای بگی آخه تو فضولی [زبان] مگه من واسه تو نظر گذاشتم که حرف می زنی دی:
#16 - توسط ولگ نار در خرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
نمی ذارین ادم بره سر زندگیشا :~
دوتا نظر دادم نیاز به تایید نداشت این سومی چرا یهو منتظر تایید مدیر می باشد [سوال] [سوال]
#17 - توسط ولگ نار در خرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
لعنت خدا برجان شیطان دی:
گمون کنم نظر سومم از چون از ریشه مشکل داشت منتظر تایید اونم نه تایید مدیر منتظر تایید سارینا خلنم گله
آقا دیگه ههر اتفاقی بیفته دیگه نظر نمی دم
[خداحافظ]
#18 - توسط بهار در خرداد ۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام. وبلاگ قشنگی دارید خوشحال میشوم به وبلاگ من هم سر بزنید.
موفق باشید (نیشخند)
این کامنتو میدونین چرا گذاشتم؟
دیدم ولگ نگار رسیده بهم الکی اینو گذاشتم فاصلم حفظ بشه.( حسودی و اینا نیستا؟!! آیکن پینوکیو)
راستی ولگ نگار این یه سیستمه خودت میتونی عکس بذاری. ( رجوع شود به کامنتای پست قبلی جناب مهندس وسیم مبسوط برام توضیح داد اونجا)
ببخشید من جای شما جواب دادما!!!!! گفتم شاید سرتون شلوغه کمک کنم بهتون( خجالت)
#19 - توسط المیرا در خرداد ۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
بسم رب الزهرا
سرفصل کتاب آفرينش زهراست
روح ادب وکمال و بينش زهراست
روزي که گشايند در باغ بهشت
مسئول گزينش و پذيرش زهراست
گرچه مظلومي مولا سندي معتبر است اين سند ثابت و امضا شده با ميخ در است….
سلام بزرگوار
ایام شهادت جانسوز اولین شهید راه ولایت حضرت فاطمه ي زهرا سلام الله عليها را خدمت شما تسلیت عرض مینمایم .
جهت شرکت در ختم دسته جمعی قران و پیشکش به ارواح طیبه حضرت زهرا (س) و مادر گرامیشان حضرت خدیجه(س) لطفا بهhttp://elmira-21.blogfa.com/ مراجعه فرمایید .
اجرکم عندالله
التماس دعا
یا علی
#20 - توسط بهار در خرداد ۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
وااااااااااااااای سوتی!!!!
ببخشید ولگ نار جان! اسمتو اشتباهی گفتم. دیگه نیمه شب است و………
وای سر یه اشتباه فاصلم بیشتر شد.
خدایا !!!!!! این شادی رو از ما نگیر!!!!
#21 - توسط سارينا در خرداد ۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
براي ولگ نار:
عزيز من تو حالت عادي كسي نمي فهمه چي ميگم واي به اون موقع كه خودم قاطي بودم ولي فكر نكنم خيلي هم مشكل داشته باشه ها!
#22 - توسط المیرا در خرداد ۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام بزرگوار
ممنون از حضورتون
با عرض شرمندگی جز ۱۰ از ختمی که برای خانم فاطمه زهرا (س) است قبلا توسط دوست دیگری انتخاب شده .
جز ۱۱ از ختمی که برای آیت الله بهجت است را به نام شریفتون گذاشتم و اگر لطف کنید با توجه به جدول جز دیگری را به جای جز ۱۰ انتخاب بفرمایید و به من اطلاع بدین ممنون میشم.
اجرکم عندالله
خیلی التماس دعا
یا علی
#23 - توسط سعید در خرداد ۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام و عرض ارادت.
ناگهان قالب عوض ساخته ای یعنی چه؟
#24 - توسط بی بی جان گوهر در خرداد ۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام وسیم جان خوبی
چی شد این نتیجه فوق
واست آرزوی موفقیت می کنم
#25 - توسط بهار در خرداد ۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام. شما چرا آپ نمیکنین؟
خوبین؟
من آپ کردم گفتم بگم بهتون دیگه….
چون اون بار گفتین که بگم الان میگم…
تشریف بیارید اونورا شام پختیم منتظریم( نیشخند)
#26 - توسط وحید در خرداد ۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام مهندس عزیز ما که پیشاپیش میگه من ثبت نام نمی کنم
من فقط میدونم این مدل وقایع پر دور و بر ما و نایازمند توجه دائمی… اینکه کجاییم و چه میکنیم….
آقا من دلم برات .. برا اون خنده هات تنگ شده….
راستی تو هم عید مهمونی بودیا… عجب مهمونی ای هم بود… جا ما خالی….
#27 - توسط سعید در خرداد ۱۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
ارادتمندیم و سلام
#28 - توسط بی بی جان گوهر در خرداد ۱۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام خوبی وسیم
چه خبرها
می دونی حس خوبی دارم وقتی به تو سر می زنم. انگاری بشناسمت.
متاسفانه واسه مراسم آقای بهجت قم نبودم گرفتار درس بودیم و دانشگاه بچه ها را آورد و ما نیامدیم انگاری آقا نطلبیده بود.
#29 - توسط غربت نشین در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام تصمیم ندارین پست جدید بزارین ؟
اون پست با جزییاتش دقیقا یادمه ولی اون موقع نتونستم معنی واقعیش
رو درک کنم چرا که همیشه به شهرستانها خبر دیرتر از پایتخت میرسه .
در مورد شماره هم باید بگم نخیر آقا اینطورها هم نیست ، شماره از پسر خواستن غش کردن براش نیست به خودت نگیر شاید مشکل درسی دارن میخوان کمکشون کنی … ولی قضیه من فرق میکرد [خجالت] از اون روزی که گفتم نه ! پسره دیگه طرف کتابخونه که سهله دیگه دانشکده آفتابی نمیشه . [شیطان]
#30 - توسط بهار در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام. فكر كردم نيستين ديگه….
نبودين چند وقتي….
الانم كه كمرنگ شدين. يعني حضورتون كمرنگ شده…
شما وقتي مياي كامنت ميذاري من يه بار ديگه مطالب پستمو ميخونم. از خودم بيشتر تجزيش ميكني………(نيشخندي كه خيلي حال نداره. يعني همون سرگردون بين لبخند و نيشخند)
دوباره اينجا غريبه شديم كه……..
به پست الكترونيكي قبلم ديگه توجه نكنين. حتي اگه بهتون ميل زد…..
(يكي از دوستام بهم گفت يه بار ديگه آي ديتو عوض كني خودم هكش ميكنم. اصلا يه كاري ميكنم ديگه نتوني ايميل بسازي)
اووووووووووووووف چقدر الكي حرف زدم.
ببخشيد.
موفق باشيــــــــــــــــــــــــــــــــــد. [گل]
هه هه ( الان ديگه نيشخند واقعي بود)
اين گله چه خنده داره!!!!!
#31 - توسط بهار در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
بابا من همون بهار قبليم به خدااااااااا!!!
اين طرح كاشي اييه چرا دوباره عوض شده؟؟؟؟؟؟؟؟
آها!!! چون ايميلم عوض شده؟؟؟؟؟؟
وبلاگ كه معتبر تره……..
واااااااااااااااا
#32 - توسط وسیم در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
ایمیلت عوض شده، در نتیجه کاشی عوض میشه… در ضمن کاشی نه! اسمش گراواتار است. [عینک]
#33 - توسط بهار در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اسمشو كه ميدونم. قبلا گفته بودين. مفصــــــــــــــــــــل. ولي خب ما با همون كاشي راحت تريم.
پير شديم ديگه زبونمون نميچرخه بگيم گراواتار…. دی:
حالا حال ميده با ده تا آي دي هي بياي اين گراواتارا عوض شه…….
#34 - توسط بی بی جان گوهر در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
دختر خانم گل یعنی چه. بنویس بی بی جانی مثل تو .
خوشمان آمد یک کلمه نوشتیم چقدر تفسیر در بر داشت. ما غلط بکنیم که بیاییم دانشگاه شما اصلا آنجا امثال مارو راه نمی دهند. ما همون پشت کوه هم از سرمان زیاد است. چه برسد به شریف.
نه می دونی حسم رو نسبت بهت گفتم اینکه وقتی اینجا میام احساس غریبی نمی کنم همین فقط همین
خاطرمان مشعوف شد
#35 - توسط غربت نشین در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
دارم یک نصیحت مادربزرگانه بهتون میکنم … کم سر به سر خاطرخواهات بزار …. و اینکه یه بخش خصوصی بزار اینجوری آدم ابروش میره . [کول]
#36 - توسط غربت نشین در خرداد ۱۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
منم کاملا مثل شما .
منتظر مطالب بعدیتون هستم .
#37 - توسط غربت نشین در خرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
این پست من ارتباط چندانی به انتخابات نداشت و مربوط میشود به تشویشهای ذهنی اخیرم .
!!!!!منم که بانو !!!!
اینجا هم که همش شده پر از کامنتهای منه .
#38 - توسط بهار در خرداد ۲۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلااااااااااااااااااام. واقعا نميخواي آپ كني شما؟؟؟؟
اي بابا! خب يه پست جديد بذاريد ميايم اينجا دلمون وا شه. چشمون خسته شد از بس اين صفحه رو باز كرديم اين متنو ديديم خب…….
دفعه ي بعد كه ميام اينجا بايد پست جديد ببينمااااااااا!!!!(دستور بده يه خورده)
به هر حال منتظر مطالب بعديتون هستيم. البته پوچي ۳ نباشه هاااا.
#39 - توسط سپید مثل برف ... در خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
بابا وسیم کوشی تو!؟
چرا اپ نمی کنی!؟
مزدوج شدی نکنه!!؟ دی:
#40 - توسط بهار در خرداد ۲۳م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
هه هه ….
راس ميگه سپيد برفي…..
نكنه مزدوج شدي؟؟؟؟
آقاااااااااااااااااااااااا!!!! ما شيريني ميخوايماااااااااااااا.
دست دست دست دست…..
سوووووووووووووووووووووووووووت.
فعلا وقت ندارم بعدا ميايم مراسم ميگيريم حسابييييييييي!!!!!!!!
#41 - توسط غربت نشین در خرداد ۲۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام داداش
دو دقیقه پاشو بیا ببین یه بی شخصیت چی توویباگم نوشته ./ [سوال]
#42 - توسط سپید مثل برف ... در خرداد ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اهم اهم!! دی:
#43 - توسط بهار در خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
هه هه !!
چرا هر وقت من ميام ميشه بعد از سپيد برفي؟
آقا وسيم كجايي؟
هستي؟
خوبي؟
#44 - توسط بهار در خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
آره دیگه بیکارم هی میام واسه شما کامنت میذارم. دم شما هم گرم که حوصله نداری……
ولی از اساس با همه چی لج نیفت خوب نیست…..
پوچي ۳ رو هم فقط ببين شما. يه وقت تصميم نگيرين انعكاسش بدين اينجا….
من الان خودم اين روزا پوچي ۵٫ ۶ رو هم رد كردم.
راستي من دوباره آپ كردم(نيشخند) اول پست جديد و گذاشتم بعد كامنت شما رو ديدم. [قهقهه] (ايشالا هفته ي آينده منتظر كامنتتون هستم)
اين دفعه ديگه بعد از سپيد برفي نبود. بعد از خودم بود.
#45 - توسط غربت نشین در خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
خوش به حالم دیگه حالا به کامنتهای من میخندی !
باشه دارم برات !
دل مومن ی رو شاد کردن ثوابه [کول]
شما هم از تعطیلات بیا بیرون وبلاگتو اپ کن حوصلمون سر رفت
#46 - توسط سپید مثل برف ... در خرداد ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام برادر وسیم
نیستی؟
میای زنگ می زنی در می ری!!؟ “همچنین! “چه مدلیشه دیگه!؟
در هر صورت خوش باشی ایشاللا [گل]
#47 - توسط بهار در خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
بابا ما تازه اول راهیم. هنوز عاشقم نشدم که شکست بخورم……ولی هر وقت پیش اومد حتما مینویسم….
در مورد بقیه ی موارد لطف میکنید….
#48 - توسط بهار در خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
وااااااااااااااااااي. اين گراواتار چرا دوباره عوض شد؟؟؟؟؟؟؟
به خدا من ايميلمو عوض نكردم…….. :~
#49 - توسط آهوی وحشی در خرداد ۳۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
کجایید شما
کم پیدا شدین آقای مهندس
ما سعادت نداریم در خدمت باشیمممممممممممممم
از تون این همه بیخبری بعید بوداااااااااااا
نداشتیم برادر
#50 - توسط بهار در خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام. خوبي شما؟؟؟؟
بي خيال نميخواد آپ كني………
ميگم ميخواستم بگم………وقتي كه آپ كردين خبر بدين حتما و اينكه بگين اين پستي كه ميذارين زير مجموعه ي كدوم موضوعه…..روزمره…داستان…..مذهبي……..
چون من وقتي وب شما رو باز ميكنم صفحه خالي مياد خودم بايد از اون بالا انتخاب كنم.
اگه براي بقيه هم اينطوريه در صدد رفعش باشين…..
ممنون……
موفق باشيد….
#51 - توسط غربت نشین در خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام .
یعنی این پستتون اینقدر عالی بود که ازش دل نمیکنید ؟
یا شاید هم ………
آفرین به خودم که هنوز رکورد دار نظرات وبلاگتونم [جذاب] دی:
#52 - توسط بهار در خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
ميگممممممممممممممممم. من يه چيزي رو كشف كردم….
غربت نشين كه به خودش آفرين گفت……من يه مقدار حسادت كه نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه (شما بخونيد آره) در وجودم گل كرد. بعد رفتم بررسي كردم ديدم بــــــــــــــــــــــله……….۳ تا اسم بهار اينجاست… ۲ تا شو قبول دارم كه خودم ايميلمو عوض كردم ولي اون آخريه نميره تو كتم. چرا دوباره عوض شد؟؟؟؟
خلاصه غرض از مزاحمت……..خواستم بگم حالا حالا ركورد منو نميتونين بزنين. ۲۶ تاست…..
اين يعني واسه اهداي جوايز نفيس من و اول در نظر بگيرين…..(نيشخننننننننننند)
بابا آقا وسيم بيا پست جديد بذار. آخرش سر اين خاله زنك بازي ها ما دعوامون ميشه هااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
#53 - توسط غربت نشین در خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
من جایزه نمیخوام همینکه افتخار خوندن مطالب این وبلاگ رو دارم برام کافیه ……… ( من وقتم در اختیار این وبلاگه .. اصلا مرداد کنکور ندارم که !! )
بهار خانم یه جوریه من حتی زمان خرابی وبلاگ دستمه … تازه از الان برای پست بعدی هم زنبیل گذاشتم جا گرفتم .
خلاصه گفته باشم اومدی دیدی وبلاگ بهار هک شده بدون کار خودمه .
اصلا اون ملاقه ی من کو یه سر برم وبلاگ بهار ( یه دنیا خنده )
این وبلاگ نبود من و بهار کجا میتونستیم خوش بگذرونیم ؟
#54 - توسط بهار در خرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اوووووووووووووووووه . بيخيال غربت نشين جان!!!!!! حالا اين آقاي مهندس فكر ميكنه چه خبره……
وبلاگتون زيادم خوب نيست…….(آيكن بي خيالي)
فقط وقتي سر رامون قرار ميگيره ميايم هميييييييييييييييين(پينوكيو)