خانه > خاطرات > مینویسم؟!

مینویسم؟!

اضطراب، نگرانی، سردرگمی، احساس راحتی، ترس، خوندن، گشت زدن، شب  امتحان ….

همه و همه وقتی است برای نوشتن، دلم میگرفت، مینوشتم، ناراحت بودم ، مینوشتم، امتحان داشتم، مینوشتم، دلم برای کسی تنگ میشد، مینوشتم،

اما الان چی؟

به اشتراک بگذارید :
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • Blogplay
  • email
  • FriendFeed
  • Ping.fm
  • Reddit
  • RSS
  • Technorati
  • Yahoo! Bookmarks
  • Add to favorites
  • Live
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • Yahoo! Buzz
Categories: خاطرات Tags:
  1. ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ۱۶:۴۴ | #1

    یاد خودم افتادم…

  2. ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ۲۱:۴۶ | #2

    الان هم بنویس خوب.

  3. ۱۷ دی ۱۳۸۸ در ۲۱:۳۴ | #3

    گاهی خودمون ترسهاو دلتنگی های موهوم رو که واقعا دلیلش رو هم نمیدونیم در ضمیرمون هک میکنیم .

    خوب از شادی هات بنویس …. شادی داری نگو ندارم .

  4. ۱۸ دی ۱۳۸۸ در ۰۱:۱۵ | #4

    بخوون ان شالله فوق…
    تجربه ای که تکرار می شه

  5. ۳۰ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۷ | #5

    اقا ما دلمان برایتان تنگ شده . به فقیر فقرا سر نمیزنید چرا؟

  6. saeed
    ۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۰۱:۴۵ | #6

    hala dg chera ye moddate ke neminevisi seyyyyyyyyyyed!!

  7. ۶ بهمن ۱۳۸۸ در ۰۱:۰۳ | #7

    سلام سيد عزيز
    مي دونم تو هم مثل من مطلب زياد داري كه بنويسي ولي وقتت كمه.
    خيلي دوست دارم يه فرصت و البته حالي پيدا كنم و اين همه مطلبي كه تو ذهنم وول مي خوره رو بريزم بيرون و كمي آرام تر بشم.
    موفق باشي

  8. ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۲۲:۰۶ | #8

    نیستی مهندس؟

  9. ۲۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۳:۱۸ | #9

    موزیلا در مورد چی داره حرف میزنه ؟

  10. ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۸:۲۸ | #10

    نیستی سید!
    عینکت رو چکار کردی سید؟

  1. بدون بازتاب