پول و وبلاگ نویسی ایرانی
علیرضا یه چند وقت پیش به خیلی ها منجمله من میل زد که آقا در مورد کسب درآمد از اینترنت نظرت چیه؟؟ من هم بهش جواب دادم و بعدش علیرضا اونو با نظر بقیه ی آدم ها گذاشت توی وبلاگش آیا در وبلاگ نویسی پول هست؟! من برای آرشیو خودم اون تیکه ی پرغلط نگارشی ای که خودم نوشته بودم رو گذاشتم اینجا…
در مورد نت نویسی و نت گردی من که به نتیجه ی خوبی نرسیدم! البته یه سبک کار توی نت برای برنامه نویسها و طراحان وب هست که نمونه کار هاشونو میذارن تو وب و دیگران با دیدن آن چیزها از اون افراد تقاضا میکنند که کاری برای آنها در مقابل پول انجام بده… توی ایران خیلی مرسوم نیست، چون دله دزدی و عدم رعایت کپی رایت و فعالیت افراد غیر متخصص در این زمینه اونقدر وضع کاری رو خراب میکنه که کسی به این سمت نمیره…
بنظرم بلاگ نویسی اصولا برای سبک من در آمد زا نیست، برای سبک نوشتن شما هم درآمد زا نیست. چراییش به نحوه ی نوشتن فرد کمی بستگی دارد و بیشتر به فرهنگ اینترنتی مخاطبین… شاید شما اگر این مطالبتان را به زبان انگلیسی مینوشتید میتوانستید از آن کسب در آمد کنید، مثلا یه سری تریک توی فتوشاپ یاد بدید و برای تریک های بیشتر پول درخواست کنید یا اینکه از دکمه ی آشنای Make a Donate استفاده نمایید…. اما ایرانی جماعت و ایرانی خواننده اینطور نیستند که بنشینند و بعد از کامنت های آفرین و باریکالایی که می گویند و بدردم خورد و اینحرفا ، هرگز حاضر نمیشوند که هزار تومان ناقابل برای طرف مقابل خرج کنند….
خلاصه نت کار زیادی داره که میشه توش پول درآورد، بطور مثال تبلیغات برای دیگران ویا فروش سریال های مسخره ای مانند جومونگ و لاست!!!. ولی ایران و ضریب نفوذ فعال کم اینترنت در کشور و البته فرهنگ فعلی ایرانیهای مقیم اینترنت ، هرگز پولی برای یک انسانی که به طور سالم در نت مشغول کار کردن است خرج نخواهند کرد.
خوشا دلی که…
دلا مبا چنین هرزه گرد و هرجایی/ که هیچ کار زشت بدین هنر نرود. (حافظ)
هر آنچه شیطان از یاد ببرد…
حافظه ی خوش سلیقه ای ندارم… هرچی که نباید رو حفظ کرد و هرچی باید رو از یاد ببرد…
منجمله همین ذکر مادر که از روز اول فراموش کرد… ولی دست و پا شکسته آنچه که هاله وار ازش باقی مانده بود مدد کار حال ما شد.
و اما ذکر مادر… میگفت قبل از شروع امتحان دست بذار روی پیشانی ات و ذکر را بگو… خدای تبارک و تعالی خویشتن خویش کمک یارت خواهد بود…
ذکر فراموش شده دارای عباراتی این چنین بود… ” اللهم ذکرنی ما انسانیاه الشیطان… [و علمنی ما لم اعرفه من قبل] … برحمتک یا ارحم الراحمین”
تکه ی اولش تنها قسمت به یاد مانده ی ذکر مادر گرامیست! و آنچه که در میان آکولاد عرض اندام میکند جمله ایست که خودم ساختم، شاید در جای دیگری باشد ولی به جان خودم این را خودم ساختم… و الحق که باید به سازنده ی ضرب المثل “احتیاج، مادر اختراع است” جایزه ی نوبل ادب دانشجوی سرامتحانی اعطا کرد… و تنبلی است که آدمی زاد درس نخوان را به ساختن دعا وا می گمارد..
و آخرین فراز از ذکر سر جلسه ی امتحان ما هم کپی برداری شده از انتهای تمامی دعاهایی بود که تا حالا به گوشمان خورده و نخورده است…
خوب ناگفته واضح است که یک آیت الکرسی (ع) هم قبل از این می خواندم به توصیه ی مادرم…
و این چیزی است که چهار سال لیسانس ذهنیت بچه ها را در مورد من به یک ریشوی متحجر رقم زد… زمزمه ای گنگ که در خلوت خویش بدور از دیگران در تنگنای امتحان بر زبان می رفت. الان که مینویسم کلی حال میکنم که بچه ریشو شدم و دلم برای هیچ کسی ریش نشد، مخ ریشو شدم و تو جنگ الفاظ احزاب، ریش [بخوانید پشم] نشدم،
و النکته در این ذکر این است که الان به وقت رسمی که میشود ۲۳:۵۸ از اول آبان ماه سال ۸۸ من درحال نوشتن تمرینات درسی هستم موسوم به “تحلیل سیستم های منابع آب” از دکتر ابریشمچی… و بگمانم فردا همکلاسیها همه تقاضای تعویق تحویل دادن تمرین مربوطه را بنمایند… از بس که سخت و طولانی است…
اما چه میکند ذکر فوق… ما که همین تیپ سوالات را ترم چهارم لیسانس سر امتحان نتونستیم پاسخ بدیم، الان مثل اینکه صد سالی هست که این درس را تدریس میکنیم… به به… مثل هلو، جواب مسائل سالادوار در حال حل شدن و گذر از زیر نوک مدادمان می باشند…
دست مادرم را فردا صبح قبل از تهران رفتنم باید ببوسم…
تمت به دو دقیقه گذشته از بامداد دوم آبان.
پشت بند مطالب :
۱- در ادامه ی کلمه ی آیت الکرسی نوشته ام “(ع)”. بله درست می بینید… اینقدر این سه آیه برای من ارزش دارد که با آنکه شاید زنده بودنش بر دیگران گنگ باشد ولی برای من که زنده است و بر او درود میفرستم. ما که به کتاب خدا احترام چندانی نمیذاریم حداقل به یک تیکه اش احترام بذاریم… هرکی بگه که خواندن این آیه اثری ندارد به نظر من کافر ذمی است و خونش هدر… … خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.