گفت که برو فریاد بزن!
گفتم چی؟!؟! … چرا؟
گفت شب برو جمکران تو از در ۲ یا ۵ برو تو و تو صحنش فریاد بزن، شیون و زاری کن،
گفتم مردم هستن، خجالت میکشم… نمیگن گه دیونه ام؟
گفت خودتو خالی کن، که اینقده عذاب وجدان نداشته باشی.
گفتم جدای زشت بودنش، فریاد زدن نوعی عدم تمکین قضا و قدر خداست…
گفت شب برو که مردم کم باشن.
گفتم شب و روز نداره اونجا که مردم چه یکی چه صدتا…
گفت برو تو بیابون داد بزن
گفتم با چی برم
گفت بهونه نیار، من راه رو بهت نشون دادم…
گفتم راه؟؟ راه چی؟ برای چی؟
گفت …
با اینکه من ازش کمک خواسته بودم که کمی از یک ناراحتیم خلاص بشم ولی من حرف خودمو میزدم و اون حرف خودش! به این میگن تفاهم در حرف زدن… به این میگن درک کردن.

#1 - توسط غربت نشین در مرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام .
مفتخرم اولین نفری باشم که پستتون رو میخونم .
خدا رو هر جا به هر شکلی بخوانی جوابت رو میده .
متن زیبایی بود [گل]
#2 - توسط غربت نشین در مرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
شما جمکران رو دارید ما کجا بریم شیون کنیم ؟
تا وقتی حرف زدن به این شیوه باشه تفاهم هست اگر به حرف هم گوش داده شه اختلاف نظر ها پیدا میشه
#3 - توسط ارزشمند در مرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
جدال زیبایی بود . برای این میگم جدال که … .
خب باید بگم مفهومش را اینطور درک کردم که انسانی بعد از در خواست کمک و شنیدن راه حل آن تازه متوجه میشود که طاقت اجرای آن راه حل را ندارد و برای همین در جا میزند . یه جورایی جای دو طرف عوض میشود . [سوال]
جالب بود . فکر کنم چیزای زیادی توش بود .
#4 - توسط عباس در مرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
چطوری پسر؟ چه عجب بالاخره به روز کردی! دی:
#5 - توسط عباس در مرداد ۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
http://www.1abbas.ir
اصلاح کن دی:
#6 - توسط بهار در مرداد ۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام. من خيلي از اين تفاهما دارم .
فكر ركدم الان باز وبلاگت منو نميشناسه….
چه عجب دوباره ازم اطلاعات نخواست…
#7 - توسط مریم در مرداد ۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
((عصر ما عصر غیبت نیست…..عصر غفلت است))
.
.
.
.
.
.
.به روزم
#8 - توسط مریم در مرداد ۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اینجا چقدر بوی خدا می دهد رفیق…
#9 - توسط آهوی وحشی در مرداد ۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلاممممممممم
خوب هستین؟
فریاد
فریاد
فریاد
کاش بشه راحت فریاد زد اگه این غرور بذاره
منم آپمممممممممممممممم
حتما منتظرم
#10 - توسط سپید مثل برف ... در مرداد ۸م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام وسیم جان!
چه خبرا؟
ولی راه حلش راه حل خوبیه! مشاورت هر کی بوده خوب مشاوری بوده! سفارش کن یه نسخه م واسه دل صابمرده ما بده! [گل]
#11 - توسط سارينا در مرداد ۸م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اولا سلام
ثانيا چه عجب!
بعدشم اينكه … مهم نيست آروم اشك بريزي(حتي تو دلت) يا فرياد بزني مهم اينه كه آروم بشي.مگه نه؟
#12 - توسط سارينا در مرداد ۸م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
نيومد؟ :~
#13 - توسط سارينا در مرداد ۸م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اومده كه دی:
#14 - توسط safura در مرداد ۲۴م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
هر وقت رفتي يادي ازون حاجتمندايي كه خيلي دلشون ميخواد بيان ولي نمي تووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونن [گریه] [گریه] [گریه]
#15 - توسط صفورا در مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
باز هم مينويسم كه اگه جمكران رفتي همرو دعا كن واول از همه اللهم عجل لوليك الفرج [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]