من نه اصلاح طلبم و نه اصول گرا… بلکه از اون دسته آدمهایی هستم که اصل رو بر منافع خودم میذارم! به قول راستی ها خودکامه هستم و از تعلیمات دینیشون میشه برداشت کرد که شدیدا این چنین خصلتی مذموم و بد است… البته اونا اینو میگن و من هم که اصلا اهمیتی نمیدم که اونا چی بگن، چون وقتی حرف منو بی چون چرا قبول نمیکنند، من هم حرف های اونا رو به سنانی قبول ندارم… حالا هی استدلال کنید که باید در دولت خدایی زندگی کرد… برید بینم بابا حرفاتون مثل خودتونه … . اینا رو نمینویسم که جا تو دل چپی ها باز کنم، اونا هم وقتی بی چون و چرا حرف من رو قبول نمیکنن، منم بیخود و بیجهت چرا چتر حمایتم رو بر سر اونا بگیرم، مگه مرض دارم که به دیگران برای رسیدن به اهدافشون کمک برسونم و در این میان کمترین چیزی که انتظار دارم هم نصیبم نشه… نخیـــــــــــــر! اینا هم کشک…
راستش توهین و بی احترامی رو خیلی راحت نمیشه به زبون آورد و مرد میخواد که بتونه این کار رو بکنه… من خودم به شخصه اعتراف میکنم که مرد نیستم و نتونستم تو این جدال انتخاباتی مثل مرد بیام یا به مهندس بد و بیراه بگم یا دکتر رو مورد شست و شوی بی اعتباری ها قرار بدم… و همیشه به خودم میگفتم که منصف باش و سعی میکردم که دیگران را به انصاف دعوت کنم… ولمون کن بابا، انصاف کدومه، من که مثل مزدور ها میرم پیش اینوریها، میبینم که چی از اینا عایدم میشه… بعدشم میرم اونور از اونا سعی میکنم که بیشتر امتیاز بگیرم… و آخر سر مثل کرباسچی زیرآب هر دوتارو میزنم به نفع خودم… این رسم منه من یه انسان آزاده هستم و این کارا و این حرفا همش کشکه و برای گول زدن شما انسانهایی است که فکر میکنید متفکرید، فکر میکنید چهار پنج ساله میرید دانشگاه درس خوندین آدم شدین، برید بابا! همتون گول این حقه های منو خوردید، بیایید “حکومت عدل” برپا کنیم، بیایید “آزادی بهتون” میدیم، “گشت ارشاد رو برمیداریم”، “حقوق از دست رفته ی زنان” رو پس بگیریم، و تازگیها پسرها رو هم “با حذف سربازی” خام خود کردم… . مشارکت هشتاد و چندی ملت اصلا قابل توهین نیست، این به تنهایی خود یک احترام فراوان دارد، ولی طرف حرف من شمایید، شما ای که به خیابان ریختید، قشون کشی کردید، پرچم ایران را سیاسی یک گروه کردید، پرچمی که نماینده ی همه آدمهای این مملکت است، کاری کردید که ایرانیهای خارج از گشور شیر و خورشیدش را بر بالای سر تکان دهند و عارشان بیاید که یک ایرانی انقلابی باشند، و یا شال سبز سیدی مرا آنقدر بی ارزش کردید که یک غیر مسلمان هم آن را به گردن میاندازد، چه برسد به هم کیشان محترم و عزیز من که پیامبر اکرم را وامدار خود کرده اند با این حفظ ارزشها و آداب و سنن… … . این ها رو با اینکه خیلی ناراحت کننده است، ولی باز کار خود من بود، چرا؟ تا هرگز نفهمید که دست اندر کار این ماجراها، این خونها، این بلبشوی طرفین، خودِ خودخواه من بوده… تا هی بزنید تو سر همدیگه، این به اون فحش بده اون به ناموس این بد دهنی کنه و این وسط “من” به یکی دو نفر گلوله شلیک کنم تا شما با باتوم بزنید سر اونطرفی رو چاک بدین و اونها هم درعوض یکی از شما رو بندازن تو سطل آشغال آتیش بزنن… خاک تو سر هر کی که گول خورده… خاک
ایکاش از این چپی ها یکم یاد میگرفتید که وقتی بلوف میزنید بزرگ بلوف بزنید که کسی نفهمه و حتی برای اینکه روپوشی کنید، میل بزنید به همه و بنویسید که “دروغ های هیتلری”، ویا شماها هم یکم گوشتون رو به این راستی ها کاملا نبندین، اگه واقعا فکر میکنید اونها اسلام و ایران رو به فنا خواهند داد، نظرتون رو به یه حدیث منعطف کنم که میفرمایند: حکمت را از هر کسی دریاب، که حکمت در قلب منافق آرام نمیگیرد تا اینکه به قلب مومنی منتقل شود…، خوب وقتی اونا میگن این یه دسیسه ی تفرقه انگیزه چرا به خرجتون نمیره؟ البته من هیچ کسی رو به نفاق متهم نمیکنم که اگه باشه خودم سردم دار همه جوره نفاق و دوبه هم زنی هستم… این حدیث رو برندارید مثل چندتا آشوب ایام گذشته لباس عثمان کنید ها…
دیگه زمان گول زدن مردم گذشته، با سهام نفت و تورم نقطه به نقطه و آزادی بیان و سربازی نمیشه آدما رو حتی اون زحمتکشهای مناطق دور رو خام کرد… هی میگن اصول دینی، بعد قطع انگشتان رو که برای جلوگیری از دزدی است رو بخاطر دوسه نفر گردن کلفت، و شاید ملبس به روپوش حقوق بشر، معلق کنن… یا اینکه به اسم خدا و پیغمبر و اجرای عدالت، تمام مملوکاتتو مجبور کنن مثل محکومین فساد مالی برای اونا دست نویس کنی…و یا هی دم از اصلاحات میزنن، هی میگن آزادی و در عوض بوی آزادی رو به مشام ما میرسونن و همین که دست به سیاه و سفید آزادی میزنیم کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای و الی ماشالا افتضاح آزادی… یا اینکه قطعنامه های شورای حکام نصیب ما بشه در سطح بین المللی، که آزادی نمیده هیچی، مملکت رو در سطح بین المللی میبره زیر سوال، من تازه فهمیدم فرق قطعنامه های شورای حکام رو با قطعنامه ی شورای امنیت…
من کاندید پنجم بودم و فکر کنم که شما به من رای دادید… به خودخواهی ها و خود کامگی های من و حزب من… ولی مردم عوام مثل شما اشتباه نکردند، به کاندید محترمشون رای دادند، بسیاری به مهندس، بسیاری به دکتر، بسیاری به شیخ، و بسیاری به فرمانده…
اما برادرانه یه نصیحت، تلاش کنید که توی انتخابات بعدی چشمتون به این چیزا بیشتر بازکنید، اگه من دوباره رای بیارم، مطمین باشید که بهتون رحم نمیکنم، همتون رو به زانو در میارم، چنان کاری کنم که صدام معدوم با ملتش کرد، کاری کرد که پسر علیه پدرش گذارش میداد و پدرش به اعدام میرسید و اون پسر پاداش میگرفت… صدامی که غرب اون رو نشوند و الانم چند سالیه که فقط شکل صدام رو عوض کرده… باور نمیکنید برید بپرسید… اینطوری فتنه حکومت میکنه… و من فتنه ام.
پس نوشت:
- تقدیم به پسر عموی عزیزم سید جاسم طیب
- هیچ وقت نمیخواستم که درباره ی انتخابات چیزی بنویسم، سکوت بلاگم هم در این مدت به همین دلیل بود… چون کاملا معتقدم که کار به دشمنی بین دوستان میکشه… من به همه ی دوستانم علاقه دارم و نمیخوام که کسی احساس کنه بخاطر دید سیاسی با اون رابطه ایجاد کرده ام یا بهم زدم… اینو هم کاملا بیطرف نوشتم، میبینید که چکش حرفم یه بار به نعل و یه بار به تخته میخوره… امید که کسی از من دلخور نشه…
- اولین مطلب انتخاباتی من بود، امیدوارم آخریش هم باشه.

