پست های با برچسب داستانک

چقدر اون آدم خوبیه !؟!

دیشب داشتم به کاراش فکر میکردم… مونده بودم بالاخره اونو، اون دو-روی بوقلمون صفتو چی معرفی کنم؟ کمکم کنید!

کریم یا لئیم!؟ :: با هم رفته بودند بیرون شهر گردش؛ اون و آدم بزرگا تو ماشینش و همه بچه ها تو ماشین دوم؛ یه شکلات مارس© داشت که آب شده بود؛ و از صبح بخاطر شلوغی بچه ها نتونسته بود اونو بخوره، بالاخره از شیشه ماشین اونو به بچه ها نشون داد و آخر سر شکلاتو دادش به اونا… گازشو گرفت و رفت… دادن شکلات همان و دعوا و جیغ و داد بچه ها همان!

منصف یا خودخواه !؟ :: بعد از یک ساعت و بیست دقیقه که دربست یک الگانس + دوتا پلیس در خدمتش بودند، تنها کاری که کرد این بود که سه تا رانی از تو یخچال ماشینش در آورد و به اون دونفر داد!

سربه زیر یا حیز !؟ :: یکی از استاد ها بهش گفته بود که بیاد حل تمرینش بشه! از استاد عذر خواهی کرد و گفت یکم از بعضی ها خجالت میکشه! خب استاد هم چیزی نگفت. … ولی رفت پیش استاد اون یکی گروه و به زور حلت اون شد! محض اطلاع این فقط آمار یه روزه: ۸۶ درصد آدمای کلاس حل تمرین از نوعی بودن که ازشون مثلا خجالت میکشید!

راستگو یا خالی بند !؟ :: خیلی جدی و آروم به دوستش گفت برام کاری پیش اومده نمیتونم الان بیام دانشگاه، قرار بود از فلانه جزوشو بگیرم، برای کنکور بخونم، میتونی بری برام بگیری؟؟ …. اون بدبخت ساده هم باورش شد و به شماره ای که بهش داده بود زنگ زد!! به علت مزاحمت تلفنی سی روز شمارش قطع شد!! …. فقط میخواست سر به سر دوستش بذاره، همین!

برچسب ها : , , ,

۲ نظر

سه جنس آدم!

  1. ما پسرا مثل مردها، البته مثل بيشترشون،
    • وقتی گرمشون ميشه پا هاشون رو میشورن و سرد ميکنن
    • وقتی سردشونه گوشاشونو میمالن و گرم ميکنن
    • وقتی گشنشونه خودشنو به کار مشغول ميکنن
    • وقتی که يکی رو دوست دارن کتمان ميکنن
    • وقتی که بايد درس بخونن ميگيرن ميخوابن
    • وقت خواب ميشينن پای کامپيوتر و چت و وبلاگ
    • وقت شام هم که انگار يه ده ساليه که تلويزيون نديدن اصلاً نميفهمن چی چی ميخورن
    • وقتی بخوان يکی رو دست بندازن بش ابراز علاقه ميکنن
    • وقت دوش گرفتن آواز خوندنشون گل ميکنه
    • وقت نماز ياد بدهکاری هاشون می افتن و متوجه میشن که گشنشونه
  2. اما دخترا مثله خانم ها ، ديگه به چه ميزانش بماند!! ،
    • وقت گرما و سرما هيچی حاليشون که نيست، فقط زير چشمی همديگرو نگاه ميکنن نکنه لباس هاشون دمده باشه و زيبايشون در زير لباس های پوشيده و نپوشيدشون گم بشه
    • وقتی گشنشون ميشه ياد رشاقت(=تناسب ان دام) و سه ماه رژيم سگی ای که قبلاً گرفته بودن می افتن و بی خيال خوردن ميشن
    • وقتی که يکی رو دوست داشته باشن که خيلی صفاست، بگی ميخوام برم سربازی، پول ندارم، بيکارم، ايدز دارم، دو سه تا زن ديگه هم دارم اصلا من تورو نمی خوام و از اين ضد حال های عشقی باز دست از سرت بر نميدارن، نگفتم صفاست!!
    • وقت درس … اه اه حالم بهم خورد :( بابا اينهمه غذا، کتاب رو ول کن اونو نخور!!
    • وقت خواب بسته به سنشون قصه برات ميخونن يا براشون ميخونی و … به هر حال ميگيرن ميخوابن!
    • وقت شام هم بجای غذا بيشتر به تزئينات سفره و شمع های کزا توجه ميورزن، خودمونيم ها بريم پيتزائيه ستارخان بهتره
    • خدا نکنه بخوان يکی رو دست بندازن که دماری از او در بيارن که تا هفت هشت نسل بعدش بيخيل ازدواج بشن
    • وقت دوش که تا صابونرو تميزش نکنن و شامپو رو خوب آب نکشن نوبت دوش گرفتن شما نميشه حالا هر قدر هم که ميخوای داداش قلدره يا شوهر بد اخلاقه باشی، باش. ليدی دارن سهم خودشنو از منابع آب مصرف ميکنن
    • وقت نماز هم قربون مامان جون خودم برم مفاتيح رو يه حالی بش ميدن
  3. و بالاخره طيف ناز و پوتيش مامانی بچه ها که من خیلی دوست دارم از اونا باشم!!!
    • وقتی گرمشون ميشه لباساشنو ميکنن، تا هر قدر که تصورشو بتونین بکنین!
    • وقت سرما هم هرچی دارن تنشون ميکنن ميرن جای گرم ميشينن
    • وقتی گشنشونه ميرن از تو يخچال يه چيزکی ميخورن يا به مامان جونشون اينقده نق ميزنن تا غذايي بشون بدن
    • وقتی يکی رو دوست داشته باشن اونو بغل ميکنن،
      هوی فکر بد نکن، البته خودم… :D
    • وقتی که بايد درس بخونن رو هنوز تجربه نکردن ولی خيلی دوست دارن که زودی بزرگتر شن برن درس بخونن، آدمهای بيکار!
    • وقت خواب ميرن مسواک ميزنن، بابا ماما رو يه موچ ميکنن ميگيرن ميخوابن اونم وسط تخت والدين!
    • وقت شام هم ميريزن و ميپاشن و اين وسطه يه چيزکی از گلوشون ميدن پايين.
    • وقتی که بخوان يکی رو دست بندازن قبل از دست افتادن طرف اونقده ميخندن که کارشون سه ميشه ولی باز کيفشو ميبرن
    • وقت نماز هم بسته به نوع تشويق در نظر گرفته شده از ۲ رکعت تا بيست و هفت هشت تا رو يه نفس ميخونن

از کدوم دسته اید؟

برچسب ها : , ,

بدون نظر

حسنک مدت هاى زیادى است که به خانه نمی آید…

با تشکر از رفقا در گروه سازه ۸۰ ::

گاو ما ما مى کرد گوسفند بع بع مى کرد سگ واق واق مى کرد و همه با هم فریاد مى زدند حسنک کجایى شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت هاى زیادى است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تى شرت هاى تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جاى غذا دادن به حیوانات جلوى آینه به موهاى خود ژل مى زند. موهاى حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهاى خود گلت مى زند. دیروز که حسنک با کبرى چت مى کرد. کبرى گفت تصمیم بزرگى گرفته است. کبرى تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت مى کرد. پتروس همیشه پاى کامپیوترش نشسته بود و چت مى کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد مى کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمى دانست که سد تا چند لحظه ى دیگر مى شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد. براى مراسم دفن او کبرى تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روى ریل ریزش کرده بود. ریزعلى دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلى سردش بود و دلش نمى خواست لباسش را در آورد. ریزعلى چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبرى و مسافران قطار مردند. اما ریزعلى بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالى است که کوکب خانم همسر ریزعلى مهمان ناخوانده ندارد او حتى مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او کلاس بالایى دارد او فامیل هاى پولدار دارد. او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیاى ما خیلى چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب هاى دبستان آن داستان هاى قشنگ وجود ندارد

برچسب ها : ,

۳ نظر

هواشناسي و سينزه بدر

سال ۱۳۸۴ هواشناسی در انتهای اخبار ساعت ۲۱ اعلام کرد که فردا در روز طبیعت هوای ملایم و آفتابی در اکثر مناطق باصفای ایران خواهیم داشت، البته در برخی مناطق شرقی کمی وزش باد با بارش های پراکنده در مناطق غربی کشور خواهیم داشت. …

فرداش که سه سال پیش در چنین روزی باشه اکثر ما بروبکس به فورس خوانواده [نمیدونم چرا؟! ولی از دوران شیرخوارگی قبل از بچگی این کلمه رو اینجوری مینوشتم !!] .. کجا بودیم.. آها آره هرجوری که شده بود مارو از کتاب و تست [که البته مال من زیر لحاف ...] جدا کردند و به رسم سینزه بدر با سبزه زرد روی صندوق عقب ماشین بردند باغ! جاتون خالی … البته شما هم احتمالا چشیدید! یک باد پدر سوخته ای میوزید که دو تا از درختای باغ رو شکست– البته از نوع خشکش.

سال ۱۳۸۵ هواشناسی در انتهای اخبار ساعت ۲۱ ولی قبل از اعلام اوقات شرعی باز فرمود که بجز در بعضی از مناطق غربی که باد های فصلی و بر اثر پدیده نمیدونم چیچی، هوای ملایم و آفتابی در اکثر مناطق باصفای ایران خواهیم داشت در روز طبیعت. …

ما که از لوله قیف رد شده بودیم و البته داغ نمره های ترم اول روی پوست دباغی شده دو سال پیش احساس نمیشد، باز رفتیم باغ. همین بس که تا وقتی که از باغ برگشتیم همه فقط تو اتاق های اونجا مونده بودیم… لامذهب همینجور میبارید و نمیشد بری بیرون. بعدش هم سرما زدگی باغات ایران و خسارت چند هزار ملیارد ریالی به آنها… که البته بعد از اون سود چند برابر برای یخچالهای صنعتی محصولات غذایی. به به چه حالی کردن…

سال ۱۳۸۶ هواشناسی در انتهای همون اخبار ساعت ۲۱ [که البته بدلیل مصوبه هیئت دولت] در ساعت ۲۲ روی آنتن رفت و اعلام نیمه شب شرعی را نیز به تازگی شروع کرده بود، اون خانم خوبه ی هواشناسی گفت که مردم عزیز از برادران و خواهران هر کدام جدا!! از جنوب غرب ایران یک توده فشار کم ضعیف در حال وارد شدن است که در چند روز آینده در مرکز ایران به بارشهای پراکنده خواهد پرداخت، البته برای فردا و در روز طبیعت هوای ملایم و آفتابی در اکثر مناطق باصفای ایران خواهیم داشت…

بابا صد رحمت به اینا حداقل از ما که ایندفعه چیزی آسیب ندید، ولی باغ عموم تو مشهد ۴۵۷ متر از دیواراش رو باد انداخت!! که طی این حادثه علاوه بر شکسته شدن یک سری درخت در آنجا در پیش ما مه غلیظ بهمراه بارندگی نیمی از روز شاباش روز طبیعت به ماهی قرمز به آب انداخته ملت ایران بود… تازه میوه ها هم که روند رشد خود را همزمان با باغات گلخانه ای در حال طی کردن میشد به راحتی ملتس دید…

سال ۱۳۸۷ هواشناسی در انتهای همون اخبار ساعت ۲۱ که به تصویب مجلش شورای اسلامی در ساعت ۲۱ روی آنتن رفت باز و همانند هر سال با یک سناریوی تکراری البته جلوی این پروژکشن یا پلاسماهای جدیدی که سیما از روی ندید-بدیدی یا چشم رو هم چشمی [حالا هر کدام که به سلیقه شما میخوره] خریده بود و نه در برابر صفحه آبی اجرا کرد، در روز طبیعت هوای ملایم و آفتابی در اکثر مناطق باصفای ایران خواهیم داشت…

باغ ما جای پرتی نیست! همین بغل ۱۰ کیلومتر بالاتر از سلفچگان.. ولی باد و بورانی که امسال آمد و به روال هر ساله مارا نیمه اتاق نشین و بیچاره مردم متفرقه را سوار ماشینش و به سمت خونه روون کرد. اعتراض به هوا و یا آب نمیشود کرد، ولی آخه کسی نیست بگه اینهمه یخچال رو که سازمان هواشناسی براتون یهو مقدماتشو جورکرده، یه روز میآد که همون سازمان بزنه زیرش و یک هوای زیر صفر رو برای یک هفته براتون پیش بینی کنه که حالتون گرفته شه و برای سال بعدش به فکر یه عده دیگه برسه که گرم نگه دارنده صنعتی محصولات غدایی رو تاسیس کنن. این یعنی ضرر.
خوب مردم برن مسافرت اونم تو سینزه هیچی هم گیر این سازمان و اون مجری های رنگ و وارنگش نیاد، یا اینکه توی هوای خوب، ملایم و آفتابی باغات و مزارع پر برکت و مثمر باشن و این سازمان نتونه بخاطر این خدمت ۲ کیلو پرتقال رو مفتی از هر باغ بگیره، یا اینکه یخچال دارها تا ۲ سال بعد از چیدن سیب، همون سیب رو با قیمت تعدیل شده [بخونید تعیین شده] به بازار تزریق کنن و باز دست از پا درازتر این سازمان ابله وار به پیش بینی های خوب بپردازه که نمیشه!! خوب این میشه که به تلافی یخچالها میاد یک هوای یخ پدر نیامرز که مرده رو در عمق ۱۲۰ سانتی زمین دچار یخزدگی میکنه رو پیش بینی می نماید، اونم ده روز…
حال باغات و کشاورزا رو هم با پیش بینی یک سرمای شدید ناقابل ۲-۳ ساعتی بعد از باز شدن گل درختان میگیره…
و البته حال ملت عزیز و باستانی دوستمان را با یک هوا شناسی ***** رو در روز طبیعت مورد عنایات الاهه های چهارگانه قرار میدهد….

در آستانه ی سال ۱۳۸۸ ، من که ذله شدم. بابا، مردم، پاشید یکی یه ۱۰ تومنی ناقابل به این سازمان عزیز بدیم میشه ۷۰۰ چیچی تومن! برای ما که زیاد نیست. هست؟؟ نه بابا ده تومنی رو میگم، من که اگه اون قد پول داشتم میرفتم دوتا زن میگرفتم!! میدیم برای یک روز طبیعت هم که شده هوای خوب و آفتابی پیش بینی کنه. این پیشنهاد من… شما چه نظری دارید؟

البته همه این رو نوشتم که بگم [جدی جدی] : در سالهایی [سال زراعی] که بارندگی به صورت برف و از نوع خشک آن باشد، همان چیزی که در دی ماه داشتیم، اغلب پدیده خشکسالی رخ میدهد. شاید بگویید مزخرف میگه این وسیم، خودم هم قبول دارم ولی حرفی است از طرف صاحب نظران…

آب را پاس بدارید یعنی کم آبی رحم نخواهد کرد، خودتون به خودتون رحم کنید..
و السلام.

برچسب ها : ,

بدون نظر