صبح که بیدار شدم مثل همون حالتی بودم که شب سرم رو گذاشته بودم روی بالش! از خستگی مفرطی که داشتم حتی یک تکون کوچیک هم نخورده بودم… میخوام یه تعبیر مسخره از این بکنم… اونم اینه که من همیشه همین میمونم. ولا غیر.

نطقی از ۲۰ مهر ۸۸

بعد نوشت : تا دیروز پاک میکردم… دیگه حوصله ی پاک کردن ندارم… ولی اگه دوباره زیاد بشه برمیگردم به پاک کردن… تهدید نیست، یاد آوری است برای خودم.