وقتي كه تصميم گرفته شد كه تشريفمان را ببريم عتبات، كلی از لئامت و پستی خويشتن خويش بيزار بوديم و “لياقت ندارم” و “ما بريم كربلا ، کربلا كجا بره” و از اين ادا اصول ها… و اين حال ادامه داشت، تا اينكه گنبد آقا اباالفضل در ديدگان ما سيلی ای محكم به گوش اين زمزمه های شيطانی نواخت.
زمان زيادی توی سرداب غيبت نمونديم، داشت اذان ميگفت، همينكه از پله ها بيام بالا چشمم به گنبد بزرگ امامین عسكريين (علیهم السلام) مي افته كه سه چهار رديف مونده تا كامل بشه. ميريم می نمازيم و تا بقيه نمازشون تموم بشه، ديوارهای زخمی و ديدگان من و سيل ايرانیهای شيفته ی سامرا.
چون من خيلي حافظه ام ياری نميكنه، از قبل اسم اكثر دوستان و ذوی الحقوق رو روی كاغذی نوشتم، از پدر و مادر بگير تا حتي كساني كه شايد ديگه نبينمشون مثل احسان” شهوند”. [البته شما دوستان جاي خود داريد!] خلاصه اينكه همه رو به اسم توی همه ی مزاراتی كه رفتم دعا كردم. دعا کردم که حاجت هایتان روا شود و خصوصا اینکه همت کنید و مشرف شوید به زیارت کربلا و سامرا… یه جورایی هم برای اونایی که در حقشون بدی کرده بودم هم دعا کردم که خدا از سر تقصیراتشون بگذره و ما هم بتونیم یه روزی اعاده ی حق بجای بیاریم!
برق و جلای گنبد ها دل آدمی رو باز ميكرد، حتی در روزهايی كه گرد و خاک چهره ی آسمون رو گرفته بود. آدمی رو به این فکر می انداخت که هر قدر هم که صفحه ی دل آدمی تیره شده باشه باز یه چشمه ی روشن هست که به سمت کمال فرا میخواند… و این در حالی بود که بعضیها میگفتن که این گرد و خاک از صحراست، بعضیا هم میفرمودند از نبود پوشش گیاهی ناشی میشه. دریغ از کمی دقت…
میگذرد و باخویش دل مرا نیز می برد! احساس میکنم روحم هنوز در صحن امیر ایستاده است و به ایوان طلایش، بغ کرده، نگاه میکند! اما او از مرز مکان من میگذرد و من اسیر در بدن خویش به ایران باز میگردم… و من کلی شاکی که چرا اینقدر زود گذشت، واقعا زود گذشت،
… و اینگونه بود مسافرت من به سرزمین عشق، که امید وارم دوباره قسمت من و شما گردد…
پی نوشت :
- اولا که سلام و ببخشید که دیر آمدیم بنگاریم و وقت شما را به خواندن خزعبلات خویش مشغول کنیم! جان همین وسام قسم که از روزی که من برگشتم تا حالا یه ریزه تو کار این پروژه های زپرتی ی ترم آخر بودیم که بسی بسیار سخت و طاقت فرسا اند. و البته یکم هم فیس بوک [شرم]
- تشکر بسیار زیادی عرض بداریم خدمت وحید جان عزیز (نغمه سکوت)، مهدی خان (سپید مثل برف)، افشین سلحشور، پرواز خانم (به نام او که مهربان تر از مادر است)، نجوا خانم و بقیه ی دوستانی که اسمشون ذکر نشده، که کلی از احوالات ما پرسیدند به وسایط مختلفه ی ارتباط جمعی… مثلا یکیش همین وحید دیروز اس ام اس زد و حالی به ما داد فراموش نشدنی که وجه نورانیشان دوباره در مخیله ی خویش منور تجلی یافت!!!
#1 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام آقا وسيم
زيارت قبول
هرچند شما به ياد ما نيستيد ولي ما شما رو از ياد نمي بريم
هرچند كه ديگه به اين كم لطفي ها عادت كردم البته از همشهري ديگه اين انتظارو نداشتم كه سلاممون رو بي جواب بذاره.
بازم عيبي نداره دل ما خيلي گنده ست
اگه يه وقت وقت پيدا كردي لابه لاي نظرهايي كه به دوستات ميدي ما رو هم فراموش نكن
التماس دعا
[خداحافظ]
#2 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
دوباره سلام
شما ببخشيد
خدا بگم اين نتو چيكار نكنه كه بعضي موقع ها قاطي مي كنه و نظرات دوستانو مي خوره و باعس(هرچي ميگردم اين كيبورد قراضه دانشگاه س سه نقطه نداره دی: )
ناراختي ما ودوستان مي شه
بازم ببخشيد
ممنون از لطفتون
التماس دعا
#3 - توسط آهوی وحشی در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
کجایید آقا
زیارت قبول
امید دارم سفر مکه نسیبتون بشه اون موقع خاطرات اونجا رو بنگارید بر صفحه وبلاگ
آمد مه ما مستی، دستی، فلکا، دستی
من نیست شدم باری در هست یکی هستی
یک قدح و از صد دل مست نمیگردد
گر باده اثر کردی در دل، تن از او رستی
#4 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
ٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍنه باباب اين كي بورد خيلي قراضه است روي E هم نيست.
ما مسل( دی: ) شما باكلاس نيستيم مهندسي بخونيم.
رياضي كاربردي [عینک]
#5 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اي واي راست مي گفتين رويE بود من فكر مي كردم بايد با شيفت بزنم
)
آخه خروف فارسيش اصلا مشخص نيست دی:
#6 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
از كجا مي گيد من خانمم
مي خايد مچ بگيرين
(نظرات ما رو ببين انكار داريم مي چتيم [قهقهه] )
#7 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
شما هم چقدر شيطونيد دی: [قهقهه]
#8 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
راستي من كجا از كلمه جون استفاده كردم؟ [سوال]
#9 - توسط چشم به راه در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
من ديگه بايد برم ولي جوابتونو بعدا مي بينم
[خداحافظ] [خداحافظ] [خداحافظ]
#10 - توسط پاییز بلند در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
درووووووووووووووووووووووود
نمردیم و بالاخره شما هم از زیارت تشریف آوردید و هم پست جدید نگاشتید
زیارت قبول کربلایی
پاییز بلند
#11 - توسط حسن در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
آقا زیارت قبول.
#12 - توسط وحید در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
من همین الان از جلسه دفاع در اومدم یه نمه منگم… بعد باید بیام بخونم چی نوشتی… استادتون خیلی باحاله…. سلام برسون…
وظیه بود
حی کردم دری لابه لای پروژه ها غرق میشی…
به کسی هم نمیگم جواب اس ام اس ام رو چی دادی….؟!! بفهمن کله ات رو از گردن مبارک جدا میکنن….
—
مثلا چکار میخوان بکنن؟؟؟
این عین جواب اس ام اسست: “عاشق شدم!”
هر کی مشکلی داره بگه! :دی
#13 - توسط sepide در فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام و زیارت قبول
البته متاسفانه فرصت نشد کامل بخونم ان شااله مییام و میخونمش
ایشالا دوباره قسمت بشه
این چنمین باره که بنده میام تا براتون پیامی بنویسم ولی اینترنت ادا می ده و نمیشه به هر حال براتون آرزوی موفقیت دارم [گل]
#14 - توسط سعید در فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
۱- سلام.
۲- سال نو مبارک.
۳- قبول باشه.
۴- ارادتمندیم.
#15 - توسط غربت نشین در فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام [گل]
انشاالله قسمت خودم بشه برم و این توصیفات رو به چشم ببینم .
[گریه]
مهم اینکه بتونی اثرات این سفر معنوی را سالیان طولانی حفظ کنی .
راستی من یه کوچولو رو زبان فارسی تعصب دارم بهتر بود به جای “می نمازيم ” از فعل زیباتری استفاده میکردین . [عینک]
#16 - توسط نجوا در فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
خوش به حالتون
خوب بابا منم دلم می خواد اینجوری تعریف میکنی [گریه]
به هر حال خیلی خیلی قبول باشه
[گل]
#17 - توسط parvaz در فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
متن
خوبه که همه چیز خوب بوده
کامنتها
تبریک به خاطر عاشقی
پ.ن۲
دروغگو دشمن خداست.
خداوند عزیزتون بداره
—
یعنی یادت نیومد؟
#18 - توسط سپید مثل برف ... در فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
احسنت!
احسنت وسیم!
احسنت داداش!
احسنت کربلایی وسیم!
احسنت بر تو که این قدر باحالی که ماها رو هم یاد کردی؛ ایشاللا خودم برم کربلا و نجف و سامرا و کاظمین یادت کنم! ایشاللا بری مکه مدینه اون جا هم یادمون کنی!
ما رو که اون موقع نبردند کاظمین و سامرا ولی نجف یادم نمی ره! کفترای امیرالمونین! کربلا یادم نمی ره! اولین باری که گلدسته ی حضرت عباس رو دیدم یادم نمی ره!! چی بگم! هیچ چیش یادم نمی ره! ایشاللا با هم بریم یه سفر! [گل]
—
شما هم کربلایی سپید برفی ایشالا بری مکه و مدینه…
#19 - توسط بی بی جان گوهر در فروردین ۲۷م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلام
بی معرفتی دیگه
بچه نمی شد زودتر بگی ما یه التماس دعا بگیم.
اما خودمونیم واقعا خوش به حالت ما وقتی رفتیم حتی کاظمین هم نبردنمون.
هی….
#20 - توسط ولگ نار در فروردین ۳۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
سلاااااااااااااام کربلایی وسیم
مجددا زیارت قبول
امیدوارم قسمت هرکی که دوست داره بشه
ببینم راستی حالا تو اون طومار اسامی اسم منم بود
[قهقهه] شوخی کردم
شاد باشید [گل]
—
بله
#21 - توسط ولگ نار در فروردین ۳۰م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
راستی کم پیدایین!!!
#22 - توسط عباس ترکان در اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
اول بگو بینم واسه من چی دعا کردی؟ خودت میدونی که! حالا گفتی یا نه؟
میگم منم خب احوالتو پرسیدم به هر نحوی! با تک زنگ! قبوله دیگه؟
#23 - توسط افشین سلحشور در اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
ما کماکان التماس دعا داریم…
#24 - توسط افشین سلحشور در تیر ۶م, ۱۳۸۸
| ضمیمه
کجایید برادر ؟